گزارش مراسم شب خاطره

![]()

![]()
![]()
![]()
![]()

صداي مؤذن از گلدسته هاي مسجد روستاي ترك آباد اردكان پس از اذان ،آغاز سال ۱۳۴۱ هجري شمسي را نويد مي داد(۱/۱/۱۳۴۱) و مرد و زن مسلمان گروه گروه جهت اداي فريضۀ نماز جماعت به طرف مسجد در حركت بودند. در همين اثنا خانوادة رضا شهبازي تولّد اولّین فرزندش را انتظار مي كشيد.با تولّد اين نوزاد در اولّین روز عيد ، شادي خانوادة شهبازي دو چندان شد. پدر و مادر متديّن و ولايي و عاشق اهل بيت(ع) اولّین فرزند خود را “حسن” نام نهادند و كمر همّت به تعليم و تربيت او بستند. پس از رشد و نمو لازم در سن ۶ سالگي او را روانة مدرسه نمودند. او با جديّت هر چه تمام تر مقاطع تحصيلي را يكي پس از ديگري با موفّقيّت پشت سر گذاشت. دورة ابتدايي را در دبستان سلمان ترك آباد و چون در روستا مدرسه راهنمايي نبود؛ راهنمايي را در شهر اردكان و سپس در دبيرستان شرف اردكان مشغول به تحصيل شد و در رشتة اقتصاد ديپلم گرفت.میرزاحسن از زمرة جواناني بود كه خود را مديون امام شهيدان و شهيدان امام مي دانست. با تشکیل سپاه پاسداران ، لباس مقدّس سپاه پاسداران را پوشيد و به عنوان پاسدار به دفاع از اسلام و ميهن اسلامي پرداخت .میرزاحسن در مراسم نماز جماعت و جلسات قرآن مرتّب شرکت مي كرد. او براي ايجاد آمادگي كامل در خود در مقابل دشمن خونخوار و جنايت پيشه به تكميل آموزشهاي نظامي پرداخت؛ امّا شمع وجود او درتاریخ ۱/۱۱/۱۳۶۰ هنگام آموزش نظامی در باغ خان یزد به خاموشی گرایيد و با اصابت ترکش نارنجک در هنگام آموزش، به صف شهداي اسلام پيوست و پيكر مطهرش در گلزار شهداي ترك آباد روشني بخش و هدایتگر شد و الگوي پويندگان راه حق و فضیلت گرديد. شهيد حسن شهبازي جواني مؤدب و دوست داشتني بود. در كارهاي خانه به مادر و در كار كشاورزي پدر را كمك مي كرد. در فعّاليّت هاي فرهنگي مسجد شرکت داشت. نه تنها مراقب نماز اوّل وقت بود؛ بلكه اهل نماز جماعت و مجالس قرآن و روضه خواني بود يك دفعه به جبهه اعزام شد و مدت ۶ ماه از بهترين زمان عمر و جواني خود را در جبهه هاي عزّت و شرف در راه دفاع از ميهن اسلامي و حفظ كشور و ناموس مسلمين گذراند. لازم به دکر است که خانواده بزرگوار شهبازی از عزیزانی است که دو دسته گل (شهید) تقدیم انقلاب کرده است.
روحشان شاد و راهشان پر رهرو باد.
منبع: گنجینه ایثار و شهادت اردکان www.ganjine-420.ir
در اولّین روز فروردين ماه سال ۱۳۴۸ هجريشمسي در روستاي تركآباد اردكان و در خانوادهاي كشاورز و مذهبي ،كودكي متولّد شد كه علاقة وافر والدينش به مولاي متقيان حضرت علي -علیه السّلام- او را “حيدر” ناميدند. روزي حلال كسب شده از دسترنج پدرش محمدابراهیم و تربيت و پرورش يافتن در دامان پاك و پر مهر مادري متديّن و ولايي و محيط با صفا و پاك و بيآلايش روستا، حيدر را جواني شجاع و متديّن ساخت. از كودكي آثار صدق و صفا در او نمايان بود.از ۶ سالگي وارد دبستان سلمان تركآباد شد و دورة ابتدايي را با موفّقيّت پشت سر گذاشت. سپس دورة راهنمايي را در مدرسة راهنمايي هجرت تركآباد گذراند.حيدر جواني مؤدّب و دوست داشتني بود؛ اهل نماز اوّل وقت و جماعت و مجالس مذهبي قرآن و عزاداري سيّدالشّهداء (ع) بود. زماني كه به سنّ رشد رسيد، تجاوز دشمن بعثي به كشور عزيز مان ،ايران، را نتوانست تحمّل كند و تنها حضور در جبهه و نبرد رويارو با دشمن متجاوز، روح پر تلاطم او را آرام ميبخشيد. در بسيج ثبت نام كرد و پس از فراگيري آموزش نظامي، كلاس درس را رها كرده و سنگر خاكي امّا شرف آفرين را برگزيد و راهي جبهه شد. طي سالهاي ۶۵-۶۳ هفت نوبت به جبهه رفت و مدّت ۱۱ ماه و ۷ روز از بهترين روزهاي زندگي و جواني خويش را در جهاد و دفاع از ناموس و وطن خويش صرف كرد. در جبهه درس را نيز فراموش نكرد و در مجتمع آموزشي تيپ الغدير يزد دورة متوسطه در رشتة علوم انساني را شروع كرد. سرانجام در تاريخ ۱۹/۱۰/۱۳۶۵ در منطقة شلمچه (پاسگاه زيد) در عمليّات كربلاي ۵ بر اثر اصابت تركش به ناحية سر و سينه به شدّت مجروح شد و روح بلندش از قفس كوچك جسم خاكياش به ملكوت پرواز كرد و عروس شهادت را در بر كشيد و به فيض شهادت نائل گشت. پيكر پاكش پس از تشييع باشكوه توسط مردم شهيد پرور و هميشه در صحنة اردكان و تركآباد در گلزار شهداي تركآباد در كنار ديگر همسنگران شهيدش به خاك سپرده شد.
روحش شاد و راهش پر رهرو باد.
بسم الله الرحمن الرحيم انا لله و انا اليه راجعون همان مردن حق است و هر كس روزي مي ميرد . و چه خوب است كه اين مردن در راه حق و در راه افتخار و به ثمر رسيدن اين انقلاب است و چه بسا اين مردنها براي آزاد كردن انسانها باشد و ما نرفتيم كه بر خاك ايران بيفزائيم ، ما هدفي جز نابود كردن كفار نيست و ما هدفي جز ياري كردن از خون امام حسين (ع) و دين اسلام نيست ما بايد به نداي هل من ناصر امام حسين (ع) لبيك بگوئيم و خون او را ياري دهيم و اسلحه اي كه از دست او و ياران او در صحراي كربلا افتاد به دست گيريم و بر عليه همان كفار و اجداد همان كفار بجنگيم و نگذاريم كه ديگر اين دشمنان بر سر انسانها مسلط شوند و حق آنها را زير پا له كنند . آيا يك انسان بايد چنين غيرتي داشته باشد كه يك متجاوز به كشورش حمله كند و يا يك خارجي هم وطنش را با موشك بزند و خود در خانه باشد و يا چگونه مي تواند ببيند يا بشنود كه به كسي ظلم شده است . آيا مگر ما شرف و غيرت نداريم مگر كتابمان قرآن نيست مگر اماممان امام حسين نيست . آيا اين شجاعت است كسي در خانه بنشيند و از هيچگونه مسائل دنيا سر بيرون نياورد و آيا چگونه مي تواند غيرت داشته باشد كه كشورهاي ابرقدرت به خاطر اينكه ايران انقلاب كرده به او تجاوز كنند و او را مورد محاصره اقتصادي در آورند و با او بجنگند. برادر و اي دوستان شما موظفيد كه خون اين شهيدان را ياري دهيد مگر شما و من از علي اكبر و علي اصغر و حبيب ابن مظاهرها و قاسمها عزيزتر هستيم ، درست است كه دشمن به خانه شما حمله نكرده ولي اگر به شما تجاوز شود چه خواهيد كرد مگر كمك نمي خواهيد و وصيتي كه براي خانواده خود دارم اول اينكه مادرم اگر توفيق شهادت پيدا كردم هر چه مي خواهي گريه كن كه نه خاطر من بلكه به خاطر امام حسين به خاطر طفل شش ماهه امام حسين (ع) ، به خاطر مظلوميت حضرت زهرا (س) و به خاطر پايمال شدن بدن امام حسين (ع) . و اي مادرم اين را هم بدان من همان امانتي هستم نزد شما از طرف خداوند ، مبادا در پس دادن امانت كوتاهي كني مبادا مقداري از امانت را پس بدهي كه روز قيامت جلوي حضرت زهرا شرمنده شوي و مادرم ما بايد كاري بكنيم كه در جهان آخرت شرمنده نباشيم و بايد به راهي برويم كه امام حسين (ع) و يارانش رفتند و صدوقي و بهشتي رفت و غيره رفتند و اي پدر و اي مادرم و اي دوستان از مجلس روضه و نماز جماعت و دعاها و نماز جمعه ها دست بر نداريد كه ما هر چه داريم از اين اسلام است و اي پدر و مادرهايي كه مانع رفتن بچه هايتان به جبهه مي شويد . آيا انسان هر وقت كه خودش بخواهد مي ميرد تا آنكه خداوند بخواهد، چه در زير آتش گلوله باشد چه در زير لحاف گرم باشد و چه در بيابان باشد همه مي ميرند و چه بهتركه اين مرگ زودتر و در راه اسلام و قرآن باشد و چه بسا اين مردن در راه به ثمر رسيدن اسلام به جهان باشد مگر فرزند تو و يا من از شماها عزيزتر هستند و خوشا به حال شما مادرها كه چنين فرزنداني را بزرگ مي كنيد و آنها را تربيت ميكنيد واقعاً شما از زينب درس آموختيد و ما اگر امروز مي توانيم مسائل جهان را درك كنيم به خاطر خون شهيدان و دين اسلام است خوشا به حال شما مادراني كه همچون فرزنداني را ياري مي كنيد كه به نداي امام لبيك بگويند و خوشا به حال شما كه چنين كاري كرديد و به نداي امام خود لبيك گفتيد كه چنين فرمود:” كساني كه من را ياري خواهند كرد هنوز در گهواره هستند چنين هم شد و ديگر اينكه پستيبان ولايت فقيه باشيد و هميشه هوشيار و دانا باشيد و نگذاريد كه بر شما ستم شود و هميشه سعي كنيد كه شعارهايي كه مي دهيد با عمل همراه باشد و نكند حرفتان را گفته باشيد و در آن عمل نباشد و من از تمام دوستاني كه مرا مي شناسند مي خواهم كه مرا حلال كنند و نيز من آنان را حلال مي كنم و هرگز كارهاي بدي كه از من سر مي زد به حساب مكتبم نياوريد چون من بودم بدي كردم نه دين و مكتبم و دوستان و آشنايان اگر ما را دوست داريد نگذاريد كه اين اسلحه و اين تجهيزات ما بر زمين بماند و شما آن را برداريد و اسلحه مرا برداشته و بر عليه كفار بجنگيد كه همانا بهترين كارهاست و هميشه با خدا باشيد و هرگز به ماديات دنيا چشم ندوزيد كه بدترين گناه است . واقعاً اين برايم آشكار شد كه چقدر با خدا بودن ثواب دارد چقدر آدم درس ايثار و شهادت مي آموزد و هر چه بگويم شايد باور نكنيد و باور هم نخواهيد كرد. ولي من هم در روايت شنيدم كه گفته اند بنده خداوند يك قدم به طرف معبود و خدايش بردارد خداوند قدمهاي زيادي به طرف او برمي دارد و من هم كه در تمام عمرم گنهكار بودم اينك احساس راحتي مي كنم و از او مي خواهم كه لحظه اي به خودم وامگذارد كه در هم خواهيد شد و از خدا دور خواهيد شد.

منبع: گنجینه ایثار و شهادت اردکان www.ganjine-420.ir

شهيد محمّدرضا محمّدي، در تاريخ ۱/۱/۱۳۴۸ همزمان با حلول سال نو و عيد نوروز باستاني در خانوادهاي متديّن و مذهبي در روستاي تركآباد شهرستان اردكان متولّد شد. تولّد او همزمان با عيد نوروز،خانوادة محمّدي را عید در عید نمود. والدين به نشانة تشكّر و سپاس به درگاه الهي نام زيبايي مركّب از نام رسول اعظم اسلام(ص) و فرزند گرانقدرش هشتمين امام شيعيان و ولي نعمت ايرانيان “محمّدرضا” را برايش انتخاب كردند؛ تا هم نشانهاي باشد از تديّن و ولايتمداري آنها و هم نشانة سپاس و رضايت آنها باشد از هديه و نعمت الهي كه بيعيب و با صفا به آنها ارزاني داشته است. از همان شروع ولادت مثل اين كه به آنها الهام شده بود كه اين كودك زندگي عادي نخواهد داشت و انتخاب شده است و حسيني خواهد بود؛پس در تربيتش کوشیدند.در ۶ سالگي او را به مدرسه فرستادند. دورة ابتدايي را در دبستان سلمان تركآباد طي كرد. دورة راهنمايي را در مدرسة راهنمايي هجرت تركآباد با موفّقيّت گذراند. سپس در كنكور تربيت معلّم روستايي امام خميني ميبد پذيرفته شد و مشغول به تحصيل گرديد.تربيت صحيح، محيط سالم روستا و وجود روحاني جليلالقدري در محل، موجب شد محمّدرضا جواني متديّن، خوش اخلاق و دوست داشتني به بار بيايد. او عاشق انقلاب و خدمت به مردم بود. اهل مجالس مذهبي ، دعا ، قرآن و نماز جماعت بود.در پيروزي انقلاب سنّش به ۱۰ سال نميرسيد، با وجود كميّ سن، همراه والدين در مراسم انقلاب شركت ميكرد و درس مبارزه ميآموخت. ۱۳ ساله بود كه تصميم گرفت به رزمندگان اسلام در جنگ تحميلي عراق عليه ايران بپيوندد؛ ولي چون كم سن و سال بود، مسئولين موافقت نميكردند. محمّدرضا با شناسنامه برادر بزرگترش كه او هم محمّدرضا بود، مجوز اعزام را به دست آورد و پس از آموزش نظامي راهي جبهه شد .در عمليّات والفجر مقدّماتي شركت كرد و مجروح شد. پس از بهبودي،دوباره راهي جبهه شد. در عمليّات والفجر ۸ نيز شركت نمود و از ناحية سينه باز مجروح شد و پس از بهبودي مجدداً عازم جبهه شد. پس از چند ماه رزم بيامان با دشمن به اردكان بازگشت و چون ميخواست در كنكور تربيت معلّم شركت نمايد. چهار ماه در اردكان ماند و پس از قبولي باز عازم جبهه شد.شهيد محمّدي جمعاً ۶ دفعه به جبهه اعزام شد و مدّت ۲۳ ماه و ۲۸ روز از شيرينترين و پر بهاترين فصل زندگي آن هم جواني خود را در جبههها به رزم با دشمنان اسلام و ميهن اسلامي و در جهاد و حفظ اسلام گذراند و مسئوليّت هاي تك تيراندازي، كمك تير بارچي و تير بارچي را در گردانهاي مختلف لشکر نجف اشرف و تيپ الغدير پذيرفت. سرانجام در تاريخ ۱۹/۱۰/۱۳۶۵ در منطقة عمليّاتی شلمچه و در عمليّات كربلاي ۵ بر اثر اصابت تركش به سر و گردنش شربت گواراي شهادت نوشيد و با پرواز روح بزرگش از قفس كوچك جسم خاكياش به جنّت پر كشيد و در بهشت مهمان شهداي كربلا گرديد. پيكر پاكش پس از تشييع با شكوه توسط مردم قدرشناس و شهيد پرور اردكان و تركآباد در گلزار شهداي تركآباد در كنار ديگر همرزمان شهيدش به خاك سپرده شد تا نشانه و الگويي باشد براي جوانان آينده و زيارتگاهي براي عاشقان شهيد و شهادت.
روحش شاد و راهش پر رهرو باد.
بسم الله الرحمن الرحيم
امّت قهرمان ! از شما ميخواهم كه درخط امام قدم برداريد و ياور امام باشيد كه اميد مستضعفان جهان ميباشد.
منبع: گنجینه ایثار و شهادت اردکان www.ganjine-420.ir