تبریک
![]()

ماه فرو ماند از جمال محمّد
سرو نباشد به اعتدال محمّد
قدر فلک را کمال و منزلتی نیست
در نظر قدر با کمال محمّد
بعثت پیامبر بر شما مبارک باد
![]()
سرچشمه ی عشق با علی آمده است
گل کرده بهشت تا علی آمده است
شد کعبه حرمخانه میلاد علی(ع)
کز کعبه صدای یا علی آمده است
میلاد مظهر علم و عزت و عدالت و سخاوت و شجاعت ، اسد الله الغالب، علی بن ابیطالب علیه السلام، مبارک باد.

خجسته میلاد نهمین نور خدای سرمد
دریای جود و کرامت
حضرت امام محمد تقی جواد الائمه علیه السلام
بر دوستداران و شیفتگان خاندان عصمت و طهارت علیهم السلام مبارک باد
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
ولادت با سعادت امام محمد باقر علیه السلام و آغاز ماه رجب المرجب بر همگان مبارک باد.
همزمان با شب میلاد ریحانه رسول، حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها مراسم جشنی با حضور جمعی از محبان اهل بیت در منزل برادر مهدی صیدانلو برگزار شد. این مراسم با قرائت حدیث شریف کساء توسط برادر محمود عابدینی شروع گردید و سپس مداح اهل بیت جناب آقای بابایی اشعاری را در مدح حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها و حضرت علی علیه السلام خواندند. در ادامه این مراسم نیز جناب حجت السلام سعیدی پناه به بیان جملاتی از حضرت امام (ره) در توصیف حضرت فاطمه سلام الله علیها پرداختند.
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

شهيد حسين معتقدي چهارمين فرزند خانواده بود كه با تولّد و حضورش در روستاي تركآباد اردكان در تاريخ ۱/۴/۱۳۴۷ هجريشمسي، خانوادة خويش را مسرور و اميدوار نمود ؛ گويا به خانواده الهام شده بود كه اين كودك ماية عزّت آنها خواهد شد. پدرش ،علي معتقدي، كشاورزي متديّن و مادرش خانهداري ولايتمدار و متعهّد بود. والدين با تلاش خستگي ناپذير خويش علاوه بر تأمين امكانات زندگي فرزندان، از راه كسب حلال و پرورش آنها از نظر جسمي، آنان را به فراگيري علم و دانش و تحصيل و آموزش مسائل اعتقادي و قرآن و احاديث ترغيب ميكردند. به اعتراف خواهران و برادران و ساير اعضاي خانوادۀ حسین در اين قبيل مسائل،گوي سبقت را از همگان ربوده بود.حسين دورۀ ابتدايي را در دبستان سلمان تركآباد و دورة راهنمايي را تا سال دوّم در مدرسة راهنمايي هجرت گذراند. شركت در مراسم ديني و مذهبي و عزاداري امام حسين -علیه السّلام- به ويژه نماز جمعه از خصوصيّات بارز وي بود. بسيار خوش اخلاق و خوشرو بود؛ هرگز عصباني نمي شد؛ در كارهاي خانه كمك ميكرد؛ در پايگاه محل شركت فعّال داشت؛ اهل نماز شب و نماز اوّل وقت بود؛ مضافاً اين كه سايرين را نيز به انجام فرايض ديني ترغيب و سفارش مينمود. تأثير اين آموزهها در حضور وي در جبهههاي حق عليه باطل نمود خاصي پيدا كرد. سه نوبت در صفّ كفر ستيزان حضور يافت و به جبهه اعزام شد و مدّت ۱۰ ماه و ۷ روز از بهترين ايّام جواني خود را در جهاد و دفاع از ميهن خود صرف كرد.سرانجام در تاريخ ۲۳/۱۲/۱۳۶۳ در عمليّات بدر در كربلاي هور الهويزه مرغ روحش از جسم خاكي پر كشيد و به ملكوت اعلي پيوست.جسم پاكش مدّتها چون مولايش امام حسين -علیه السّلام- در كربلاي جنوب ايران ماند و مفقود بود؛ تا اين كه در تاريخ ۵/۱۲/۱۳۷۳ پيكر مطهرش پس از ۱۰ سال نورافشاني در مناطق مقدّس جنوب و دوري از وطن به زادگاهش اردكان منتقل شد و پس از تشييع باشكوه بر دست و دوش مردم قدرشناس اردكان و تركآباد در گلزار شهداي تركآباد به خاك سپرده شد.
روحش شاد و راهش پر رهرو باد.
بسم الله الرحمن الرحيم
خود را با مفاهيم قرآن آشنا سازيد تا هيچ حيله و دسيسة دشمنان نتواند شما را از راه خويش و از خط رهبر خارج سازد. به مستحبّات اسلام اهميّت بدهيد و زيارت عاشورا را ترك نكنيد؛ به اميد زيارت كربلا؛ از شما التماس دعا دارم.
منبع: گنجینه ایثار و شهادت اردکان www.ganjine-420.ir

زندگی نامه شهيد حبیب الله محمدی ترک آباد
شهيد حبيبالله محمّدي تركآباد، فرزند ابوطالب، در تاريخ ۱/۱/۱۳۴۷ مصادف با عيد نوروز باستاني در خانوادهاي مذهبي و مستضعف در روستاي تركآباد اردكان متولّد شد.تولّد او در عيد نوروز شادي عيد را بر خانوادة محمّدي مضاعف نمود. والدين متديّنش بر اساس دستورات اسلامي به عنوان اولّین قدم، نام نيكو را براي نوزاد خويش انتخاب نمودند. سپس در تربيت و پرورشش كوشيدند؛گر چه آن روز نميدانستند چه خواهد شد و چه آيندهاي در انتظار اوست. حبيبالله در ساية پدري زحمتكش و مادري متديّن رشد كرد و پرورش يافت.۶ ساله بود كه به مدرسه رفت. دورة ابتدايي را در دبستان سلمان تركآباد (زادگاهش) تحصيل نمود. سپس در مدرسة راهنمايي تازه تأسيس هجرت تركآباد مشغول به تحصيل شد و اين دوره را نيز با موفّقيّت طي كرد. بعد از آن چون در روستايش دبيرستان نبود، در دبيرستان شهيد انصاري اردكان ثبتنام كرد و در رشتة علوم تجربي تا سال دوّم تحصيل نمود.شهيد محمّدي جواني بسيار شوخ طبع و خندهرو، خوشرو و خوش مشرب و دوست داشتني بود. در هنگام پيروزي انقلاب اسلامي ايران ۱۰ ساله بود. اهل مسجد و نماز و مجالس قرآن و دعا بود و به انقلاب و مردمش عشق ميورزيد.زماني كه به سن ۱۵ سالگي رسيد، عشق به اسلام و انقلاب و خدمت به امّت اسلامي او را بر آن داشت تا در بسيج ثبت نام كند. كلاس درس و تحصيل را رها نمايد و سنگرنشيني و مبارزه و ميدان نبرد را برگزيند. او در سنّي بود كه قاعدتاً ميبايست فكر بازيها و سرگرميهاي كودكانه و نوجواني باشد؛امّا تربيت خوب، محيط سالم روستا و وجود روحاني جليلالقدر روستا، حبيبالله را از نظر فكري بزرگتر از سنّش ساخته بود. لباس رزم پوشيد و عازم جبهه شد.۴ مرتبه به جبهه اعزام شد و مدّت ۱۰ ماه و ۴ روز از عمر كوتاه و پر بركت خويش را آن هم شيرينترين فصلش ؛ يعني نوجواني و جواني را در راه جهاد و مبارزه و خدمت به اسلام و مسلمين گذراند و مسئوليّت هاي تك تيرانداز و تير بارچي و كمك تير بارچي را در گردانهاي مختلف تيپالغدير به عهده گرفت.سرانجام در تاريخ ۲۳/۱۲/۱۳۶۳ در منطقة عمليّاتی هور الهويزه و در عمليّات بدر به شدّت مجروح شد و بر اثر شدّت جراحات و آتش پر حجم دشمن، انتقال پیکر مطهّرش به پشت جبهه میسّر نگردید و با پرواز روح بلندش به ملكوت به رضوان پر كشيد و به خيل شهدا پيوست و مدّتها در بيابانهاي ميدان نبرد ماند و علاوه بر افتخار شهادت، مدال شهيد مفقود را تصاحب نمود.جسم مطهرش پس از ۱۰ سال دوري از وطن، چشم انتظاري والدين، توسط گروه تفحّص شناسايي و در تاريخ ۵/۱۲/۱۳۷۳ به وطن بازگشت وبعد از تشييع با شكوه توسط مردم شهيد پرور اردكان و تركآباد در گلزار شهداي تركآباد به خاك سپرده شد.
روحش شاد و راهش پر رهرو باد.
بسم الله الرحمن الرحيم بنام او كه به من جان داد تا در راه اسلام فدا كنم و خون داد تا در راه خدا بريزم
” انا لله و انا اليه راجعون” – ” اللهم الرزقنا توفيق الشهاده في سبيلك ” خدايا تو رئوفي تو مهرباني و من نامهربان و عصيانگر . خدايا تو بخشنده هستي و گناهان من زياد است ولي تمام اين گناهان از بخشش و لطف و رحمت تو زيادتر نيست .” اللهم صل علي محمد و آل محمد” درود بر آخرين پيامبرت محمد(ص) و سلام بر مولايمان علي (ع) و يازده فرزندش و سلام گرم و جانسوز قلبي آتشين بر مهدي (عج) موعود ، بر پا دارنده حق و عدل در جهان هستي . سلام بر شهداي عزيز اسلام ، درود بر ايثارگران جبهه هاي نبرد حق عليه باطل و سلام بر مجاهداني كه تا فتح قدس عزيز و به اهتزاز در آمدن پرچم لااله الاالله و محمداً رسول الله و علي ولي الله دست از مبارزه نخواهند كشيد . با خون گرم خويش اسلام را ياري خواهند كرد . اينجانب حبيب الله محمدي فرزند ابوطالب شماره شناسنامه يك با ايمان به وحدانيت الله و اعتقاد به پيامبر محمدبن عبدالله(ص) و ولايت فقيه (امام خميني) امام خوبش، و براي ياري الله، براي ياري حق سربازي ناقابل براي اسلام عزيز به جبهه هاي نبرد حق عليه باطل آمدم اگر زنده ماندم از خداوند مي خواهم كه به من حقير توفيق خدمت به اسلام عنايت كند و اگر در اين راه شهادت نصيبم شد الحمدالله رب العالمين . من سعيد شهيد يكي از رهروان سالار حسين ابن علي (ع) بوده ام كه راه او را پيمودم . همانطوريكه سرورم حسين (ع) در راه اسلام در صحراي كربلا بر عليه كفر ستيز كرد و شهيد شد من هم افتخار مي كنم كه شهيد شوم و از اين موضوع خوشحالم چون شهادت در راه خدا چيز بدي نيست من با همه برنامه تنظيم شده زندگيم و با همه وابستگي به خانواده ام ، همه و همه را در يك جمله و آن هم اطاعت از امام معاوضه مي كنم و امروز پس از گذشتن ۱۶ سال سنم افتخار مي كنم كه لباس رزم برتن كردم و سلاح برداشتم و به ميدان نبرد حق عليه باطل رفتم و سرانجام هم به پيش شتافتم . مردم مبارز اي برادران و اي خواهران قدر اين ابر مرد تاريخ (امام) را بدانيد از بيانات گهر بارش استفاده كنيد ، زيرا حال كه خداوند محبت عظيمي به ما داده و در اين برهه از زمان و تاريخ چنان رهبري به ما اهداء فرموده است ، قدرش را بدانيد كه فردا در روز جزا در پيشگاه خداوند سرافكنده و شرمسار نباشيم . هميشه گوش به فرمان امام باشيد و از اين نعمت گرانبها كه خداوند نصيب ما كرده است حداكثر استفاده را بنمائيم . پدر عزيزم به تو افتخار مي كنم و هميشه مديون شما هستم ، چونكه مرا به پروردگار نزديكتر كردي و درود بر تو كه چون ابراهيم (ع) فرزند خويش را به فرمان خداي بزرگ به قربانگاه فرستادي . بدان و آگاه باش كه اسماعيل تو هرگز از فرمان خدا سرباز نمي زند . مرگ در راه خدا را چيزي جز سعادت نمي داند . پدرم راه امام را دنبال كن و پيرو خط امام باشد كه امام نعمت خوبي است . مادر مهربانم درود بر تو كه با احساس مادرانه ات پيروز شدي و فرزندت را به ميدان نبرد حق عليه باطل فرستادي و گفتي ترا در راه خدا هديه انقلاب اسلامي مي كنم . من به وجود تو نيز افتخار مي كنم و تو نيز افتخار كن كه پسرت را به خدا هديه كردي . باري اي برادران مي روم به جبهه براي پيروزي و اگر در اين راه شهادت بالهايش را گشود و مرا همراه خود به پرواز در آورد چه خوب و نيكوست و مادر به تو مي گويم مادر از اينكه فرزندي در پيشگاه خدا تقديم داشتي ، رنجور و غمگين نباش . مادر اشك را بر چشمت نبايد هيچ كس ببيند زيرا هر قطره اي اشك ما دشمن را شادمان مي كند . پدر و مادر و خواهر و برادر عزيزم مي دانم موقعي كه خبر كشته شدنم به شما مي رسد ناراحت مي شويد . ولي بايد افتخار كنيد كه هديه كوچكي را در راه خدا داديد . زيرا يك مسلمان واقعي بايد در راه اسلام انفاق كند و خواهش مي كنم كه يك ماه روزه برايم بگيريد . ديگر وصيتي ندام . والسلام خدايا خدايا تا انقلاب مهدي خميني را نگهدار.
منبع: گنجینه ایثار و شهادت اردکان www.ganjine-420.ir


بذل جان در راه خدا و معاملة با حضرت حق، موهبتي است كه فقط بندگان خاص را شامل مي گردد و شهدا از زمرۀ فرزانگان و پاكاني هستند كه مشمول اين فضل الهي گرديده اند.شهيد حسين شهبازي در اولّین روز شهريور سال ۱۳۴۴هجری شمسی در روستاي ترك آباد چشم به جهان گشود و موجب مسرّت خانواده و اطرافيان گرديد. وي را به احترام و بنا به توصيّۀ رسول خدا(ص) و ائمۀ معصومين(ع) « حسين » نام نهادند و به تربيت او بر اساس تعاليم عاليّۀ اسلام همّت گماشتند. حسين سوّمين فرزند خانواده بود. دورة ابتدايي را در دبستان سلمان ترك آباد تا سال سوّم طي كرد. در اوايل تحصيل در مقطع ابتدايي به حرفۀ جوشكاري و آهنگري علاقه نشان داد و چندي نگذشت كه با پشتكار فراوان در آن حرفه مجرّب و مسلّط شد. در كنار اين حرفه در انجام امور كشاورزي به پدرش كمك مي كرد. او اهل نماز اوّل وقت و جماعت بود. اهل روضة امام حسين -علیه السّلام- و جلسات قرآن بود. خوش اخلاق و دوست داشتني بود.جواني او مصادف بود با استقرار حكومت اسلامي در ايران و چندي نگذشته بود كه تهاجم همه جانبة استكبار جهاني توسط رژيم بعثی و جنايتكار عراق به ميهن اسلامي ايران آغاز گرديد و دفاع مقدّس ملّت ايران جهت دفع تجاوز به رهبري حضرت امام خميني (ره) آغاز شد. همگي عزم خود را جزم نموده و از پير و جوان به حكم وظيفة الهي در اين جهاد مقدّس شركت نمودند. حسين نيز از اين قاعده مستثني نبود و با وجود شهادت برادرش، میرزاحسن، به صفّ مبارزين پيوست.او سنگر نشيني عشق و دفاع از كيان اسلام و مسلمين را بر راحتي در خانه امّا با ذلّت ترجيح داد.۶ نوبت به جبهه اعزام شد و مدّت ۱۲ ماه و ۷ روز از بهترين لحظات و دوران عمر و جواني خود را در جهاد و حماسه گذراند. چندين بار زخمي شد؛ ولي پس از بهبودي باز عازم جبهه شد.سرانجام در تاريخ ۲۳/۱۲/۱۳۶۳ در منطقۀ هور الهويزه در عمليّات بدر به شدّت مجروح شد و بر اثر اين جراحت روح بلندش به آسمان پر كشيد و به شهادت رسيد.پيكر پاكش چون اربابش امام حسين -علیه السّلام- در بيابان ماند و به افتخار شهيد مفقود نائل شد.جسم پاكش پس از ۱۰ سال در تاريخ ۵/۱۲/۱۳۷۳ پس از بازگشت به وطن و تشييع با شكوه در گلزار شهداي ترك آباد کنار برادر شهیدش میرزا حسن به خاك سپرده شد.
روحشا ن شاد و راهشان پر رهرو باد.
منبع: گنجینه ایثار و شهادت اردکان www.ganjine-420.ir

در این دیدار آقای محمدی به بیان خاطراتی از حضورشان در جمع مدافعان حرم پرداختند.
![]()
![]()
شروع مراسم همراه با قرائت زیارت عاشورا در منزل مرحوم حجت الاسلام پیشوایی

راه اندازی دسته سینه زنی
![]()
حضور مسئولین روستا در مراسم
![]()
![]()
![]()
برگزاری نماز جماعت ظهر و عصر


تلاوت قرآن مجید توسط برادر عابدینی
روضه خوانی و مداحی برادر نیکو نژاد
![]()
![]()
![]()
![]()
گوشه ای از زحمات دوستان در تدارک و توزیع غذای نذری
![]()



درصبحگاهي نسيم بهاري،باگريه نوزادي، در بدو تولّد، سكوت شب را در هم شكست . همهمۀ و شادي خانوادة حسن حيدري را در بر گرفت و اميد را در دل آنها زنده كرد. خانواده نام نوزاد خود را” عباس” گذاشتند. گويا نام و نام خانوادگي هر دو بنا به تقدير الهي با مسمّا انتخاب شده بود و اين نام به تأسّي از نام قمر بني هاشم و حيدر كرّار انتخاب شده بود.پس از رشد و نمو کودکی ، دوران تحصيل در مقاطع ابتدايي و راهنمايي را در ترك آباد طي كرد، سپس وارد دبيرستان شرف اردکان شد و در رشته تجربي سال اوّل را با موفّقيّت به پايان رساند. در كنار تحصيل آموختن اصول دين و شركت در جلسات مذهبي، عزاداري و به ويژه حضور در بسيج وجهۀ همّت خود ساخت.به حضور در نماز جمعه و جماعت پايبند بود. به گفتۀ خانواده اش با توجه به صغر سن، اهل نماز شب بود. به پدر و مادر احترام مي گذاشت و در كارها كمك كار پدر و مادر بود. روحيّۀ اسلامي توام با غرور جواني او را به صحنه هاي مبارزه كشاند.هنوز ۱۷ بهار از عمرش نگذشته بود كه در صف دلير مردان اسلام به مصاف با دشمن بعثي، حضور يافت. دو دفعه به جبهه اعزام شد مدت ۴ ماه و ۲۴ روز در جبهه بود.در تاريخ ۲۲/۱۱/۱۳۶۱در عمليّات والفجر مقدماتي در منطقۀ فكّه به شدّت مجروح شد و به علّت به جا ماندن در منطقه به شهادت رسيد و تا ۸ سال مفقود الاثر بود و روح نورانيش همچنان مناطق جنگي جنوب را منوّر مي ساخت.تا اينكه اين چراغ پر فروغ پس از ۸ سال در تاريخ ۲/۱۰/۱۳۶۹به زادگاه خويش مراجعت نمود و پس از تشييع با شكوه در كنار ساير شهدای همرزمش در گلزار شهداي ترك آباد آرميد.
روحش شاد و يادش گرامي باد.
بسم الله الرحمن الرحيم ولا تحسبن الذين قتلوا في سبيل الله امواتاً بل احياء عند ربهم يرزقون با سلام و درود بر منجي عالم بشريت مهدي موعود (عج) و نايب بر حق او امام خميني وصيت نامه خود را آغاز مي كنم من به فرمان خدا و فرستادگان او به فرمان امام كه چنين فرموده اند، در نزد خدا هيچ قطره اي با ارزشتر از قطره خوني كه در راه خدا ريخته شود نيست و همچنين جوانان برومند به جبهه ها بروند تا تكليف جنگ را معين كنند عمل كردم و به جبهه حق عليه باطل رفتم . اگرچه من هيچ گاه افتخار شهادت نصيبم نمي شود ولي باز براي اينكه به گفته رسول اكرم (ص) كه فرموده است، هر مسلمان به هنگام خوابيدن بايد وصيتنامه اش زير سرش باشد ، عمل كردم . هر انساني بيش از يك بار از اين دنيا بار سفر را به دنياي آخرت نخواهد بست و اين چه بهتر كه بار سفر خود را بر بندد و به سوي معشوق خود الله بشتابد. يعني اينكه در راه خدا رخت بر بندد. شهادت افتخاري است براي كساني كه لياقت آن را دارند كه اگر اين افتخار نصيب من شد پيامم به امت هميشه در صحنه ايران اين است كه هيچ موقع امام را تنها نگذاريد و دعاي او را نيز فراموش ننمائيد و همچنين فرزندان خويش راطوري تربيت كنيد كه با قوانين اسلام مغايرت نداشته باشد و بعداً آنها را به جبهه ها بفرستيد تا مسئله جنگ بزودي حل شود اين يكي از سخنان امام است و بعد ، از خدا مي خواهم كه به خانواده هاي شهداء صبري جميل و اجري جزيل عنايت فرمايد و اگر كه خودم شهيد شدم به پدر و مادرم صبر و استقامت بدهد اي پدر و مادر عزيزم خواهش من از شما اين است كه در مرگ من عزاداري نكنيد و لباس سياه بر تن نكنيد. همچنين گريه و زاري هم نكنيد زيرا دشمن با اين عكس العمل شما شاد مي شود اين خواهش را از برادران و خواهرانم نيز مي كنم پدر و مادرم اميدوارم دو برادر كوچكم را نيز اسلامي تربيت كنيد تا ايشان نيز بتوانند در راه اسلام با تمام تلاش خود كار كنند و تقاضاي سومم از پدر و مادرم اين است و آن اينكه به مدت يك ماه برايم روزه و به مدت يك سال برايم نماز بخوانيد مادر مهربانم هر موقع كه سرقبرم آمدي و اگر خواستي گريه كني ياد سالار شهيدان حسين بن علي و فرزندانش بكن و براي آنها اشك بريز . و اين را براي شما بگويم كه اگر من شهيد شدم و جسمم ناپديد شد هيچ ناراحت نباشد و اين را بدانيد كه تمام شهيدان با هم هستيم و بجاي من قبر شهداي ديگر را زيارت كن ، به قول شهيد حسن نيك يك آرزو در دلم باقي ماند و آن اينكه سنت رسول اكرم را بجا نياوردم يعني ازدواج نكردم . والسلام عليكم و رحمه الله و بركاته عباس حيدري
منبع: گنجینه ایثار و شهادت اردکان www.ganjine-420.ir


مشیّت الهي در اولّین روز آبان سال ۱۳۴۳ چنين بود كه سردي ملايم پاييزي را به لطافت و گرمي وجود سوّمين فرزنددر خانواده محمّدرضا حیدری درترک آباد اردکان مبدّل سازد. والدينش خداي را بر اين نعمت ستوده و نامش را “جلال” گذاشتند و كمر همّت به تعليم و تربيت او بستند . محيط مذهبي و با صفا ی روستا و وجود روحاني وارسته(حاج آقا پیشوایی) در محل و تعهد خانواده، وي را فردي مؤمن و متديّن پرورش داد. به طوري كه او را ميان همگان ممتاز ساخت. در ۶ سالگی به مدرسه رفت.ابتدايي را در دبستان سلمان و راهنمايي را در مدرسة راهنمايي تحصيلي هجرت ترك آباد تا سال دوّم ادامه داد. اخلاق و رفتار توأم با تواضع و شركت در مراسم ديني به ويژه نماز جمعه و جماعت، رعايت شئونات اسلامي از ويژگي هاي اين فرزند اسلام بود.در ۱۴ سالگي به همراه ملّت ايران پيروزي انقلاب را شاهد بود. به محض شروع تجاوز به ميهن اسلامي و آغاز توطئه هاي استكبار جهاني بر عليه نظام نو پاي جمهوري اسلامي ، در حالي كه هنوز ۱۷ سال از عمر پر بركتش نگذشته بود ، به پیروی از مقتدايش علي اكبر امام حسين -علیه السّلام- رهسپار كربلاهاي ايران شد و در صفّ مبارزان سلحشور دفاع مقدّس حضور يافت. امّا هنوز چند روز نگذشته بود كه در تاريخ۲۲/۱۱/۱۳۶۱ در عمليّات والفجر مقدماتي در منطقة فكّه به شدّت مجروح شد و بر اثر شدّت جراحت در منطقه ماند و با پر كشيدن روح بلندش از جسم كوچكش به ملکوت بر سفرة امام حسين -علیه السّلام- ميهمان شد و تا تاريخ ۱۹/۳/۱۳۷۳ شهيد مفقود بود. تا اينكه بعد از ۱۱ سال و ۸ ماه پس از شناسايي٬توسط گروه تفحّص، جسم پاكش در تاريخ ۲۶/۳/۱۳۷۳ به سوي ديار خود بازگشت.پیکر پاکش پس از تشييع باشکوه بر دوش امّت شهيد پروراردکان و ترك آباد در گلزار شهداي ترك آباد به خاك سپرده شد..
راهش پر رهرو و يادش گرامي باد
بسم الله الرحمن الرحيم ولا تحسبن الذين قتلوا في سبيل الله امواتاً بل احياء عند ربهم يرزقون گمان مبريد آنان كه در راه خدا كشته شده اند مرده اند بلكه زنده اند و در نزد خداي خويش روزي مي خورند? با سلام و درود بي كران به يگانه منجي عالم بشريت و سلام و درود بر نائب بر حقش امام خميني و باسلام بر شهدا از صدر اسلام تا كربلاي ايران و با درود فراوان بر امت شهيدپرور ايران اينجانب جلال حيدري وصيت نامه خود را آغاز مي كنم? اولين وصيتم اين است كه كسي برايم لباس سياه نپوشد و گريه نكند ، زيرا راهي كه اينجانب انتخاب كردم راهي است كه سرور شهيدان حسين و علي اكبر و قاسم و عباس در اين راه به شهادت رسيدند ، راه علي (ع) و ائمه اطهار است . راه صراط مستقيم است و من به اين انتخابم افتخار مي كنم . ما براي استحكام بخشيدن به جمهوري اسلامي بايد از جان مايه بگذاريم . اي مادر عزيزم مبادا بر شهادت فرزندت ناراحت باشي زيرا عاقبت هر انساني مرگ است پس هر چه بهتر كه انسان در راه خدا جان خود را بدهد و همانطور كه خدا در قرآن مي فرمايد: جان خود را با خدا در برابر بهشت معامله كنيد . پس اي مادرم گريه نكن، و به جاي گريه براي امام دعا كن . از آشنايان مي خواهم دنبال جنازه من گريه نكنند زيرا من آنروز مانند شب عروسي خود مي دانم . اي برادران و خواهران مسلمان شما مسئول خون اين شهيدان هستيد . اينها خونشان براي بر قراري اسلام و جمهوري اسلامي در منطقه و درجهان ريخته شده . مبادا امام را تنها بگذاريد كه تنها گذاردن اسلام است?و تنها گذاردن اسلام مساوي است با ذلت و خواري و رفتن به زير سلطه ابر قدرتها و شما اي جوانان كه برادراني كه توان رفتن به جبهه داريد مبادا در رختخواب ذلت بميريد كه حسين در ميدان نبرد شهيد شد و مبادا در بي تفاوتي بميريد كه علي اكبر حسين در راه حسين (ع) و با هدف شهيد شد اي مادران مبادا از رفتن فرزندان خود به جبهه جلوگيري كنيد كه فرداي قيامت نمي توانيد جواب زينب بدهيد كه در روز عاشورا به ۷۲ شهيد رو برو شد اي برادران و خواهران با ايمان دعا را فراموش نكنيد كه فقط با ياد خدا دلها آرام مي گيرد و ياد خدا و دعا بوده كه ما را تا بحال پيروز كرده است و ضمناً اي پدر و مادر گرامي و عزيزم مقدار نماز و روزه اي كه دارم بجا آوريد اي پدر و مادر عزيز و گرامي اگرمن براي شما فرزند خوبي نبوده و باعث رنج و ناراحتي شما شده ام ، من را حلال كنيد در پايان ننه و خاله كه واقعاً ايشان براي من خيلي زحمات زياد كشيده اند ، ايشان حلال طلب مي كنم و ديگر در پايان تمام دوستان و اهل خانواده، همچنين ما را حلال كنند و سفارشم اين است در سر نمازهاي خود دعا براي امام را فراموش نكنيد و براي من حقير از خداوند طلب آمرزش و مغفرت كنيد والسلام به اميد پيروزي اسلام بر كفر جهاني. (جلال حيدري )
منبع: گنجینه ایثار و شهادت اردکان www.ganjine-420.ir




در اوّل شهريور ۱۳۴۲ وجود مصطفي فضاي خانواده را به عنوان چهارمين فرزند خانواده شادي آفرين ساخت. والدينش به تأ سّي از آئين مبين اسلام،کمر همّت به تربيت وي چون ساير فرزندانشان بستند؛ امّا گل حضور مصطفي بويي ديگر داشت و اخلاق و رفتارش حتّي در كودكي سرآمد سايرين بود.هنوز چند بهار از عمرش نگذشته بود كه خون شهداي گلگون كفن خرداد ۴۲ و بعد از آن و مجاهدات مبارزين راستين به ثمر نشست و با همّت والاي ملّت ايثار گر و شجاع ايران و رهبري مدبّرانۀ رهبر انقلاب٬ حضرت امام خميني (ره)٬ انقلاب اسلامي ايران پيروز شد و خورشيد آزادي بر بام خانۀ ايران تابیدن گرفت و اسلام ناب محمّدي (ص) احياء گشت. مصطفي نيز در اين پيروزي بزرگ سهيم بود؛ چون خود به همراه ساير هموطنان در تظاهرات شركت مي كرد. عاشق انقلاب و امام بود. اهل مسجد و نماز جماعت بود.دورة ابتدايي و راهنمايي را با موفّقيّت طي كرد و براي تحصيل دورة متوسطه در دبيرستان فارابي اردکان در رشتۀ خدمات اداري و بازرگاني ثبت نام كرد.عليرغم تحصيل از كار و تلاش نيز فرو گذار نبود. خود را مديون نظام مي دانست و منتظر فرصت بود تا دين خود را به انقلاب از هر طريق ممكني ادا نمايد.در سال۶۰ و در اوج مبارزه لشكر اسلام عليه كفر جهاني و با وجود یتیمی و فقدان پدر و سرپرستي و كفالت خانواده، به سرزمين هاي نور و جبهه هاي حق عليه باطل عزيمت كرد و در صفّ زاهدان و شيران بيشۀ توحيد به مقابله با دشمن بعثي پرداخت. سرانجام مقارن با سالگرد پيروزي انقلاب اسلامي در ۲۱ بهمن ۱۳۶۱ در عمليّات والفجر مقدماتي در منطقۀ شمال فكّه شركت كرد و بر اثر شدّت جراحات وارده در منطقه ماند و پس از شهادت و پرواز روح بلندش به ملكوت ، سال ها مفقود بود و علاوه بر افتخار شهادت، سرافرازی کسب مدال شهید مفقود را نیز به دست آورد. بعد از حدود ۱۳ سال مفقود بودن و دوری از وطن، در تاريخ ۱۱/۸/۱۳۷۴ پيكر پاكش به وطن بازگشت و پس از تشييع با شكوه توسط مردم قدرشناس اردكان در بهشت شهدا در كنار همرزمان شهيدش به خاك سپرده شد.
روحش شاد و راهش پر رهرو باد.
بسم الله الرحمن الرحيم
برادران،هميشه فقط و فقط براي رضاي خدا كار كنيد. بدانيد كه اگر حتي به اندازه ذرّه اي انحراف داشته باشيد٬ در روز قيامت جوابي براي خدا نخواهيد داشت.
منبع: گنجینه ایثار و شهادت اردکان www.ganjine-420.ir


شهيد حسينعلي كلانتري، فرزند حجي محمود، در تاريخ ۱/۱۱/۱۳۴۶ هجري شمسي در خانوادهاي مذهبي و كشاورز در روستاي تركآباد اردكان ديده به جهان گشود.او چهارمين فرزند خانوادة كلانتري بود كه با تولّد و گرمي وجود خويش سرما و سردي زمستان را براي خانواده به گرمي مبدّل ساخت. انتخاب نام حسينعلي كه تركيبي ازنام دو امام معصوم است؛ نشان در اعتقاد راسخ خانواده به ولايت و تأسّي آنها به اهل بيت و ائمة معصومین-علیهم السّلام- دارد. ۶ ساله بود كه او را به مدرسه فرستادند. دورة ابتدايي را در دبستان سلمان تركآباد شروع كرد؛ امّا بيش از دو سال به تحصيل ادامه نداد و علاقة به كار و شغل آزاد موجب شد كه تحصيل را رها كند و به كمك پدر به كار كشاورزي مشغول شود. مدّتي هم در شهر اردكان به كار تراشكاري مشغول شد. در هنگام پيروزي انقلاب، شهيد كلانتري ۱۱ ساله بود كه با سنّ كم به همراه والدين و مردم محلّش در مراسم انقلاب و ضدّ رژيم پهلوي شركت ميكرد .محيط پاك و با صفاي روستا و تربيت صحيح٬ حسينعلي را جواني متديّن و با صفا و دوست داشتني نمود. او عاشق انقلاب و امام بود . پيوسته در جلسات دعا و نيايش و قرآن و مراسم عزاداري اهل بيت و سيدالشّهدا(ع) شركت فعّال داشت. باخانواده و مردم مهربان بود. مراقب نماز و روزة خويش بود و نسبت به واجبات و محرّمات دين حسّاس و مقيّدبود.۱۶ ساله بود كه با نداي امام خميني(ره) مبني بر حضور جوانها به سوي جبهههاي نور عليه ظلمت، او را عشق و شور حسيني به سر افتاد. در بسيج ثبت نام كرد و پس از فراگيري آموزش نظامي، سنگرنشيني عشق و ايثار را برگزيد و راهي جبهه شد.طي دو سال، سه دفعه به جبهه رفت و مدّت ۹ ماه و ۲ روز در جبهه ماند. سپس به خدمت مقدّس سربازي اعزام شد. در آنجا نيز نتوانست آرام و قرار داشته باشد و باز راهي جبهه شد و مدّت ۱۶ ماه و ۱۰ روز از زمان سربازي خويش را نيز در مبارزه با دشمن بعثي و دفاع از ميهن اسلامي گذراند.اين شهيد سرافراز اسلام جمعاً مدّت ۲۵ ماه و ۱۲ روز از بهترين زمان و ايّام زندگي و عمر كوتاه، امّا با بركت خويش را آن هم در عنفوان جواني در راه جهاد و دفاع از اسلام صرف كرد .عاقبت در تاريخ ۲۱/۱۱/۱۳۶۴ در منطقة عمليّاتی خرمشهر (ام الرّصاص و اروند) مفقود شد و با پرواز روح بلندش به ملكوت به خيل شهدا پيوست.پيكر پاكش پس از ۹ سال و نیم دوري از وطن و چشم انتظاري والدين پس از شناسايي توسّط گروه تفحّص در تاريخ ۷/۵/۱۳۷۴ بعد از تشييع با شكوه توسط مردم قدرشناس و شهيدپرور اردكان و تركآباد در گلزار شهداي تركآباد در كنار ديگر همرزمانش به خاك سپرده شد.
روحش شاد و يادش گرامي باد.
منبع: گنجینه ایثار و شهادت اردکان www.ganjine-420.ir


شهيد علي شوازي تركآباد، فرزند احمد، در تاريخ ۱۰/۱۰/۱۳۴۳ هجري شمسي در خانوادهاي مذهبي و كشاورز ديده به جهان گشود كه با گرمي وجود خويش سردي زمستان را در خانواده كاست. خانوادة محبّ اهل بيت، او را “علي” نام نهادند. گويا حس كرده بودند كه اين مولود مبارك روزي ادامه دهندة راه مولا علي -علیه السّلام- خواهد شد. او اولّین فرزند خانواده بود. كودكي را در ساية پدري متديّن و زحمتكش با كار كشاورزي و در دامان مادري عفيف و متعهد گذراند و همگام با رشد جسمي، پايههاي ديني و اعتقادياش نيز بنا نهاده شد.۶ساله بود كه به مدرسه رفت. دورة ابتدايي را در زادگاهش تركآباد در دبستان سلمان گذراند و دورةراهنمايي را در مدرسة راهنمايي شهيد رجايي اردكان با موفّقيّت طي كرد.محيط پاك و تربيت صحيح و لقمة پاك، علي را جواني متديّن و سر به راه و نجيب و دوستداشتني ساخت. اهل نماز ، مسجد ، نماز جمعه و جماعت ، مجالس قرآن ، دعا و عزاداري اهل بيت(ع) بود. براي پدر و مادر احترام ویژه قائل بود . در خانه و بيرون منزل كمككار آنها بود.پس از پايان دورةراهنمايي وارد مدرسة علميّة امام صادق (ع) اردكان شد و به تحصيل علوم ديني و كسب معنويّت مشغول شد.در هنگام پيروزي انقلاب شكوهمند اسلامي ايران، نوجواني ۱۴ ساله بود كه همگام با امّت ايران در حدّ توان در انقلاب فعّاليّت داشت و در مراسم و راهپيماييهاي انقلاب شركت داشت. دورة مقدمات را در مدرسة علميّه به پايان برد كه با فرمان امام خمینی(ره) در بسيج جوانها به جبههها، احساس تكليف كرد و درس و بحث و حوزه را رها نموده و سنگر خاكي عشق بازي با معبود و دفاع از اسلام و عزّت آفرين را برگزيد . در بسيج ثبتنام نمود و پس از فراگرفتن آموزش نظامي راهي جبهه شد. مدّت ۱۱ ماه و ۴ روز با ۳ دفعه اعزام ، به حفظ اسلام و حريم ميهن اسلامي در جبههها به سر برد و براي خود و ملّتش عزّت آفريد. در سال ۶۱ مجروح شد؛ ولي پس از بهبودي مجدداً راهي جبهه شد. در جبهه مسئوليّت هايي چون تك تيرانداز و معاون دسته را به عهده گرفت.در تاريخ ۲۱/۱۱/۱۳۶۱ در منطقة فكّه در عمليّات والفجر مقدّماتي شركت كرد و به شدّت مجروح شد و به علّت اوضاع نامساعد منطقه نشد كه او را به پشت جبهه منتقل كنند و در محل ماند و با پرواز مرغ روحش از قفس جسمش به ملكوت، به شهادت رسيد و علاوه بر شهادت، مدال شهيد مفقود را به گردن آويخت.پيكر پاكش پس از ۸ سال و نیم دوري از وطن، در تاريخ ۵/۷/۱۳۷۰ به وطن بازگشت و پس از تشييع با شكوه در گلزار شهداي تركآباد به خاك سپرده شد.
بسم الله الرحمن الرحيم ولا تحسبن الذين قتلوا في سبيل الله امواتاً بل احياء عند ربهم يرزقون گمان مبريد كساني كه در راه خدا كشته شده اند مرده اند بلكه زنده اند و نزد پروردگارشان روزي مي خورند خدايا سپاس بي كران به درگاه تو كه به من چنين سعادتي دادي تا بتوانم چند ماهي براي اسلام خدمت كنم و بر عليه دشمن كافر بجنگم و باز به درگاه تو سپاس كه ما را در چنين برهه از زمان آفريدي و به ما چنين رهبري عطا كردي كه ما اينگونه بتوانيم در پناه اسلام آسوده زندگي كنيم و از انحرافات دور باشيم اي خدا از تو مي خواهم كه مرا سرباز واقعي خود قرار دهي و اين انقلاب را تا پيروزي نهائي ياري كني و امام ما را تا ظهور حضرت مهدي (عج) براي ما نگهداري . در وصيتنامه اول چيزهاي لازم را نوشتم ولي باز بعضي از آنها را تكرار مي كنم . از پدر و مادر عزيزم مي خواهم كه در شهادتم هيچ ناراحت نباشند زيرا ” انا لله و انا اليه راجعون ” وقتي بنا باشد سعادتي بالاتر از اين كه شهيد شوم و براي حفظ اسلام اگر بايد همگي هم شهيد بشويم مي شويم و اسلام را با خون خود حفظ مي كنيم و ما با دشمنان مي جنگيم و ذلت را نمي پذيريم و اين حرف امام حسين (ع) است كه مي گويند:” هيهات من الذله ” و مسلمان هرگز ذلت را نمي پذيرد و مرگ در راه خدا را سعادت و تسليم در برابر ظالم را خواري مي داند ، زيرا پيشوا و رهبر و معلممان امام حسين (ع) مي فرمايند” اني لا اري الموت الاالسعاده و لاحياه مع الظالمين الا برما” همانا مرگ را جز سعادت و زندگي با ظالمين را جز خواري و ذلت نمي بينم?و تعدادي كتاب دارم كه از پدرم مي خواهم كه آنها را وقف كتابخانه ترك آباد كند و اگر كسي از من پول يا چيزي ديگر طلب دارد از پدرم بگيرد و اگر من از كسي طلب دارم در راه اسلام خرج كند و پدر جان شايد بر اثر بچه گي در نمازم كوتاهي كرده باشم و يا اشتباهاً خوانده باشم از شما مي خواهم كه يك سالي را برايم نماز بخوانيد يا آن را مزد دهيد و از شما برادران مي خواهم كه جنازه ام را هر كجا والدينم مي گويند به خاك بسپاريد و اگر ايشان خواستند مرا ببينند بگذاريد ببينند و در پايان چند تذكر براي برادران و خواهران ديني ، از تمام خواهران و برادرانم مي خواهم كه لحظه اي خدا را از ياد نبريد . و نگذاريد كه خون اين عزيزان پايمال شود خون شهيد حرفها دارد. مبادا يك وقتي قدمي برداريد كه باعث بي اعتنائي به آنها شود ، به اسلام خدمت كنيد و اين دين الهي را نگهداري كنيد” الاسلام يعلوا و لا يعلي عليه” ولايت فقيه را كاملاً پشتيبان باشيد و طبق آيه ” اطيعوالله و اطيعوالرسول و اولي الامر منكم ” از ولايت فقيه كاملاً اطاعت كنيد و اماممان خميني كبير را ياري فرمائيد و ايشان را دعا كنيد خدايا خدايا تا انقلاب مهدي خميني را نگهدار والسلام علي شوازي تاريخ
۱۳/۳/۱۳۶۱
منبع: گنجینه ایثار و شهادت اردکان www.ganjine-420.ir
![]()

مرداني كه منشأ خدمات بزرگ در اسلام گرديده و يا ماية افتخار يك ملّت شدهاند از بدو تولّد گوهر وجودشان لبريز از صفا و خلوص بوده و هست و شهدا از زمرة اين گروهند كه خالق يكتا اين لياقت و شايستگي را در وجودشان به وديعه نهاده كه در زمان مناسب بروز مينمايد دقّت در دوران زندگي شهدا وصول به اين واقعيّت است. شهيد سيدمحمّد موسوي ،فرزند سید یحیی، از سلالة پاك زهراي اطهر (س) عضوي از جمعيّت اين قافله بود كه در خانوادهاي كشاورز، امّا متديّن و مقيّد به فرامين اسلام در محيط پاك و بيآلايش روستاي تركآباد اردكان، در چهارم آبانماه سال ۱۳۴۵ هجري شمسي پا به عرصة وجود نهاد. پس از طی دورۀ کودکی و نقش پذیری از تربیت اسلامی ، دورة ابتدايي را در دبستان سلمان تركآباد و دورة راهنمايي را در مدرسة راهنمايي هجرت تركآباد با موفّقيّت پشت سر گذاشت. دورة متوسطه را در دبيرستان شرف اردكان در رشتة علوم انساني شروع كرد.به محض پيروزي انقلاب، با افتخار با پايگاه بسيج همكاري مينمود. علاوه بر اخلاق نيكو و پسنديده، خط بسيار زيبايي داشت. در كارهاي خانه يار مادر و در كار كشاورزي كمك كار پدر بود. مقيّد به شركت در نماز اوّل وقت، جماعت و جمعه بود. در مراسم مذهبي، دعا و عزاداري سيّدالشّهدا(ع) شركت داشت. شهيد موسوي عاشق ولايت بود و به امام و انقلاب عشق ميورزيد. او همواره در فكر جهاد بود و آرزو ميكرد اي كاش در كربلا بود و به ياري امام حسين -علیه السّلام- ميشتافت. بالاخره آرزويش محقق شد و در بحبوحة جنگ تحميلي پس از فراگيري آموزش نظامي به صف عاشورائيان پيوست و سنگر عشق و ايثار و جهاد را برگزيد و در اين راه تا سر حدّ جان مبارزه كرد و در راه دين خدا شربت شهادت نوشيد. شهيد موسوي يك دفعه به جبهه اعزام شد و مدّت ۴ ماه و ۲۴ روز از بهترين زمان جواني و عمر خويش را در راه جهاد و دفاع از ميهن و ناموس مسلمين و دفع متجاوزين صرف كرد. سرانجام در تاريخ ۲۱/۱۱/۱۳۶۱ در منطقة فكّه در عمليّات والفجر مقدّماتي به شدّت مجروح شد .اوضاع نا مساعد منطقه و آتش پر حجم و شديد دشمن نگذاشت جسم پاكش به پشت جبهه منتقل شود و چون ارباب بيكفنش حضرت سيّدالشّهدا(ع) در بيابان و زير آفتاب ماند و سالها زينت بخش سرزمين فكّه بود و افتخار شهيد مفقود را علاوه بر شهادت كسب كرد. در تاريخ ۲/۱۲/۱۳۶۹ پيكر پاكش پس از ۸ سال دوري از وطن به وطن بازگشت و پس از تشييع با شكوه توسط مردم قدرشناس اردكان و تركآباد در گلزار شهداي تركآباد در کنار دیگر همرزمان شهیدش به خاك سپرده شد.
روحش شاد،یادش گرامی و راهش پر رهرو باد.
منبع: گنجینه ایثار و شهادت اردکان www.ganjine-420.ir
مراسم شب خاطره
به روایت برادر رزمنده و استاد دانشگاه
علی فضلی
پنجشنبه 21 بهمن ماه
بعد از نماز عشاء مسجد جامع

صداي مؤذن از گلدسته هاي مسجد روستاي ترك آباد اردكان پس از اذان ،آغاز سال ۱۳۴۱ هجري شمسي را نويد مي داد(۱/۱/۱۳۴۱) و مرد و زن مسلمان گروه گروه جهت اداي فريضۀ نماز جماعت به طرف مسجد در حركت بودند. در همين اثنا خانوادة رضا شهبازي تولّد اولّین فرزندش را انتظار مي كشيد.با تولّد اين نوزاد در اولّین روز عيد ، شادي خانوادة شهبازي دو چندان شد. پدر و مادر متديّن و ولايي و عاشق اهل بيت(ع) اولّین فرزند خود را “حسن” نام نهادند و كمر همّت به تعليم و تربيت او بستند. پس از رشد و نمو لازم در سن ۶ سالگي او را روانة مدرسه نمودند. او با جديّت هر چه تمام تر مقاطع تحصيلي را يكي پس از ديگري با موفّقيّت پشت سر گذاشت. دورة ابتدايي را در دبستان سلمان ترك آباد و چون در روستا مدرسه راهنمايي نبود؛ راهنمايي را در شهر اردكان و سپس در دبيرستان شرف اردكان مشغول به تحصيل شد و در رشتة اقتصاد ديپلم گرفت.میرزاحسن از زمرة جواناني بود كه خود را مديون امام شهيدان و شهيدان امام مي دانست. با تشکیل سپاه پاسداران ، لباس مقدّس سپاه پاسداران را پوشيد و به عنوان پاسدار به دفاع از اسلام و ميهن اسلامي پرداخت .میرزاحسن در مراسم نماز جماعت و جلسات قرآن مرتّب شرکت مي كرد. او براي ايجاد آمادگي كامل در خود در مقابل دشمن خونخوار و جنايت پيشه به تكميل آموزشهاي نظامي پرداخت؛ امّا شمع وجود او درتاریخ ۱/۱۱/۱۳۶۰ هنگام آموزش نظامی در باغ خان یزد به خاموشی گرایيد و با اصابت ترکش نارنجک در هنگام آموزش، به صف شهداي اسلام پيوست و پيكر مطهرش در گلزار شهداي ترك آباد روشني بخش و هدایتگر شد و الگوي پويندگان راه حق و فضیلت گرديد. شهيد حسن شهبازي جواني مؤدب و دوست داشتني بود. در كارهاي خانه به مادر و در كار كشاورزي پدر را كمك مي كرد. در فعّاليّت هاي فرهنگي مسجد شرکت داشت. نه تنها مراقب نماز اوّل وقت بود؛ بلكه اهل نماز جماعت و مجالس قرآن و روضه خواني بود يك دفعه به جبهه اعزام شد و مدت ۶ ماه از بهترين زمان عمر و جواني خود را در جبهه هاي عزّت و شرف در راه دفاع از ميهن اسلامي و حفظ كشور و ناموس مسلمين گذراند. لازم به دکر است که خانواده بزرگوار شهبازی از عزیزانی است که دو دسته گل (شهید) تقدیم انقلاب کرده است.
روحشان شاد و راهشان پر رهرو باد.
منبع: گنجینه ایثار و شهادت اردکان www.ganjine-420.ir
در اولّین روز فروردين ماه سال ۱۳۴۸ هجريشمسي در روستاي تركآباد اردكان و در خانوادهاي كشاورز و مذهبي ،كودكي متولّد شد كه علاقة وافر والدينش به مولاي متقيان حضرت علي -علیه السّلام- او را “حيدر” ناميدند. روزي حلال كسب شده از دسترنج پدرش محمدابراهیم و تربيت و پرورش يافتن در دامان پاك و پر مهر مادري متديّن و ولايي و محيط با صفا و پاك و بيآلايش روستا، حيدر را جواني شجاع و متديّن ساخت. از كودكي آثار صدق و صفا در او نمايان بود.از ۶ سالگي وارد دبستان سلمان تركآباد شد و دورة ابتدايي را با موفّقيّت پشت سر گذاشت. سپس دورة راهنمايي را در مدرسة راهنمايي هجرت تركآباد گذراند.حيدر جواني مؤدّب و دوست داشتني بود؛ اهل نماز اوّل وقت و جماعت و مجالس مذهبي قرآن و عزاداري سيّدالشّهداء (ع) بود. زماني كه به سنّ رشد رسيد، تجاوز دشمن بعثي به كشور عزيز مان ،ايران، را نتوانست تحمّل كند و تنها حضور در جبهه و نبرد رويارو با دشمن متجاوز، روح پر تلاطم او را آرام ميبخشيد. در بسيج ثبت نام كرد و پس از فراگيري آموزش نظامي، كلاس درس را رها كرده و سنگر خاكي امّا شرف آفرين را برگزيد و راهي جبهه شد. طي سالهاي ۶۵-۶۳ هفت نوبت به جبهه رفت و مدّت ۱۱ ماه و ۷ روز از بهترين روزهاي زندگي و جواني خويش را در جهاد و دفاع از ناموس و وطن خويش صرف كرد. در جبهه درس را نيز فراموش نكرد و در مجتمع آموزشي تيپ الغدير يزد دورة متوسطه در رشتة علوم انساني را شروع كرد. سرانجام در تاريخ ۱۹/۱۰/۱۳۶۵ در منطقة شلمچه (پاسگاه زيد) در عمليّات كربلاي ۵ بر اثر اصابت تركش به ناحية سر و سينه به شدّت مجروح شد و روح بلندش از قفس كوچك جسم خاكياش به ملكوت پرواز كرد و عروس شهادت را در بر كشيد و به فيض شهادت نائل گشت. پيكر پاكش پس از تشييع باشكوه توسط مردم شهيد پرور و هميشه در صحنة اردكان و تركآباد در گلزار شهداي تركآباد در كنار ديگر همسنگران شهيدش به خاك سپرده شد.
روحش شاد و راهش پر رهرو باد.
بسم الله الرحمن الرحيم انا لله و انا اليه راجعون همان مردن حق است و هر كس روزي مي ميرد . و چه خوب است كه اين مردن در راه حق و در راه افتخار و به ثمر رسيدن اين انقلاب است و چه بسا اين مردنها براي آزاد كردن انسانها باشد و ما نرفتيم كه بر خاك ايران بيفزائيم ، ما هدفي جز نابود كردن كفار نيست و ما هدفي جز ياري كردن از خون امام حسين (ع) و دين اسلام نيست ما بايد به نداي هل من ناصر امام حسين (ع) لبيك بگوئيم و خون او را ياري دهيم و اسلحه اي كه از دست او و ياران او در صحراي كربلا افتاد به دست گيريم و بر عليه همان كفار و اجداد همان كفار بجنگيم و نگذاريم كه ديگر اين دشمنان بر سر انسانها مسلط شوند و حق آنها را زير پا له كنند . آيا يك انسان بايد چنين غيرتي داشته باشد كه يك متجاوز به كشورش حمله كند و يا يك خارجي هم وطنش را با موشك بزند و خود در خانه باشد و يا چگونه مي تواند ببيند يا بشنود كه به كسي ظلم شده است . آيا مگر ما شرف و غيرت نداريم مگر كتابمان قرآن نيست مگر اماممان امام حسين نيست . آيا اين شجاعت است كسي در خانه بنشيند و از هيچگونه مسائل دنيا سر بيرون نياورد و آيا چگونه مي تواند غيرت داشته باشد كه كشورهاي ابرقدرت به خاطر اينكه ايران انقلاب كرده به او تجاوز كنند و او را مورد محاصره اقتصادي در آورند و با او بجنگند. برادر و اي دوستان شما موظفيد كه خون اين شهيدان را ياري دهيد مگر شما و من از علي اكبر و علي اصغر و حبيب ابن مظاهرها و قاسمها عزيزتر هستيم ، درست است كه دشمن به خانه شما حمله نكرده ولي اگر به شما تجاوز شود چه خواهيد كرد مگر كمك نمي خواهيد و وصيتي كه براي خانواده خود دارم اول اينكه مادرم اگر توفيق شهادت پيدا كردم هر چه مي خواهي گريه كن كه نه خاطر من بلكه به خاطر امام حسين به خاطر طفل شش ماهه امام حسين (ع) ، به خاطر مظلوميت حضرت زهرا (س) و به خاطر پايمال شدن بدن امام حسين (ع) . و اي مادرم اين را هم بدان من همان امانتي هستم نزد شما از طرف خداوند ، مبادا در پس دادن امانت كوتاهي كني مبادا مقداري از امانت را پس بدهي كه روز قيامت جلوي حضرت زهرا شرمنده شوي و مادرم ما بايد كاري بكنيم كه در جهان آخرت شرمنده نباشيم و بايد به راهي برويم كه امام حسين (ع) و يارانش رفتند و صدوقي و بهشتي رفت و غيره رفتند و اي پدر و اي مادرم و اي دوستان از مجلس روضه و نماز جماعت و دعاها و نماز جمعه ها دست بر نداريد كه ما هر چه داريم از اين اسلام است و اي پدر و مادرهايي كه مانع رفتن بچه هايتان به جبهه مي شويد . آيا انسان هر وقت كه خودش بخواهد مي ميرد تا آنكه خداوند بخواهد، چه در زير آتش گلوله باشد چه در زير لحاف گرم باشد و چه در بيابان باشد همه مي ميرند و چه بهتركه اين مرگ زودتر و در راه اسلام و قرآن باشد و چه بسا اين مردن در راه به ثمر رسيدن اسلام به جهان باشد مگر فرزند تو و يا من از شماها عزيزتر هستند و خوشا به حال شما مادرها كه چنين فرزنداني را بزرگ مي كنيد و آنها را تربيت ميكنيد واقعاً شما از زينب درس آموختيد و ما اگر امروز مي توانيم مسائل جهان را درك كنيم به خاطر خون شهيدان و دين اسلام است خوشا به حال شما مادراني كه همچون فرزنداني را ياري مي كنيد كه به نداي امام لبيك بگويند و خوشا به حال شما كه چنين كاري كرديد و به نداي امام خود لبيك گفتيد كه چنين فرمود:” كساني كه من را ياري خواهند كرد هنوز در گهواره هستند چنين هم شد و ديگر اينكه پستيبان ولايت فقيه باشيد و هميشه هوشيار و دانا باشيد و نگذاريد كه بر شما ستم شود و هميشه سعي كنيد كه شعارهايي كه مي دهيد با عمل همراه باشد و نكند حرفتان را گفته باشيد و در آن عمل نباشد و من از تمام دوستاني كه مرا مي شناسند مي خواهم كه مرا حلال كنند و نيز من آنان را حلال مي كنم و هرگز كارهاي بدي كه از من سر مي زد به حساب مكتبم نياوريد چون من بودم بدي كردم نه دين و مكتبم و دوستان و آشنايان اگر ما را دوست داريد نگذاريد كه اين اسلحه و اين تجهيزات ما بر زمين بماند و شما آن را برداريد و اسلحه مرا برداشته و بر عليه كفار بجنگيد كه همانا بهترين كارهاست و هميشه با خدا باشيد و هرگز به ماديات دنيا چشم ندوزيد كه بدترين گناه است . واقعاً اين برايم آشكار شد كه چقدر با خدا بودن ثواب دارد چقدر آدم درس ايثار و شهادت مي آموزد و هر چه بگويم شايد باور نكنيد و باور هم نخواهيد كرد. ولي من هم در روايت شنيدم كه گفته اند بنده خداوند يك قدم به طرف معبود و خدايش بردارد خداوند قدمهاي زيادي به طرف او برمي دارد و من هم كه در تمام عمرم گنهكار بودم اينك احساس راحتي مي كنم و از او مي خواهم كه لحظه اي به خودم وامگذارد كه در هم خواهيد شد و از خدا دور خواهيد شد.

منبع: گنجینه ایثار و شهادت اردکان www.ganjine-420.ir

شهيد محمّدرضا محمّدي، در تاريخ ۱/۱/۱۳۴۸ همزمان با حلول سال نو و عيد نوروز باستاني در خانوادهاي متديّن و مذهبي در روستاي تركآباد شهرستان اردكان متولّد شد. تولّد او همزمان با عيد نوروز،خانوادة محمّدي را عید در عید نمود. والدين به نشانة تشكّر و سپاس به درگاه الهي نام زيبايي مركّب از نام رسول اعظم اسلام(ص) و فرزند گرانقدرش هشتمين امام شيعيان و ولي نعمت ايرانيان “محمّدرضا” را برايش انتخاب كردند؛ تا هم نشانهاي باشد از تديّن و ولايتمداري آنها و هم نشانة سپاس و رضايت آنها باشد از هديه و نعمت الهي كه بيعيب و با صفا به آنها ارزاني داشته است. از همان شروع ولادت مثل اين كه به آنها الهام شده بود كه اين كودك زندگي عادي نخواهد داشت و انتخاب شده است و حسيني خواهد بود؛پس در تربيتش کوشیدند.در ۶ سالگي او را به مدرسه فرستادند. دورة ابتدايي را در دبستان سلمان تركآباد طي كرد. دورة راهنمايي را در مدرسة راهنمايي هجرت تركآباد با موفّقيّت گذراند. سپس در كنكور تربيت معلّم روستايي امام خميني ميبد پذيرفته شد و مشغول به تحصيل گرديد.تربيت صحيح، محيط سالم روستا و وجود روحاني جليلالقدري در محل، موجب شد محمّدرضا جواني متديّن، خوش اخلاق و دوست داشتني به بار بيايد. او عاشق انقلاب و خدمت به مردم بود. اهل مجالس مذهبي ، دعا ، قرآن و نماز جماعت بود.در پيروزي انقلاب سنّش به ۱۰ سال نميرسيد، با وجود كميّ سن، همراه والدين در مراسم انقلاب شركت ميكرد و درس مبارزه ميآموخت. ۱۳ ساله بود كه تصميم گرفت به رزمندگان اسلام در جنگ تحميلي عراق عليه ايران بپيوندد؛ ولي چون كم سن و سال بود، مسئولين موافقت نميكردند. محمّدرضا با شناسنامه برادر بزرگترش كه او هم محمّدرضا بود، مجوز اعزام را به دست آورد و پس از آموزش نظامي راهي جبهه شد .در عمليّات والفجر مقدّماتي شركت كرد و مجروح شد. پس از بهبودي،دوباره راهي جبهه شد. در عمليّات والفجر ۸ نيز شركت نمود و از ناحية سينه باز مجروح شد و پس از بهبودي مجدداً عازم جبهه شد. پس از چند ماه رزم بيامان با دشمن به اردكان بازگشت و چون ميخواست در كنكور تربيت معلّم شركت نمايد. چهار ماه در اردكان ماند و پس از قبولي باز عازم جبهه شد.شهيد محمّدي جمعاً ۶ دفعه به جبهه اعزام شد و مدّت ۲۳ ماه و ۲۸ روز از شيرينترين و پر بهاترين فصل زندگي آن هم جواني خود را در جبههها به رزم با دشمنان اسلام و ميهن اسلامي و در جهاد و حفظ اسلام گذراند و مسئوليّت هاي تك تيراندازي، كمك تير بارچي و تير بارچي را در گردانهاي مختلف لشکر نجف اشرف و تيپ الغدير پذيرفت. سرانجام در تاريخ ۱۹/۱۰/۱۳۶۵ در منطقة عمليّاتی شلمچه و در عمليّات كربلاي ۵ بر اثر اصابت تركش به سر و گردنش شربت گواراي شهادت نوشيد و با پرواز روح بزرگش از قفس كوچك جسم خاكياش به جنّت پر كشيد و در بهشت مهمان شهداي كربلا گرديد. پيكر پاكش پس از تشييع با شكوه توسط مردم قدرشناس و شهيد پرور اردكان و تركآباد در گلزار شهداي تركآباد در كنار ديگر همرزمان شهيدش به خاك سپرده شد تا نشانه و الگويي باشد براي جوانان آينده و زيارتگاهي براي عاشقان شهيد و شهادت.
روحش شاد و راهش پر رهرو باد.
بسم الله الرحمن الرحيم
امّت قهرمان ! از شما ميخواهم كه درخط امام قدم برداريد و ياور امام باشيد كه اميد مستضعفان جهان ميباشد.
منبع: گنجینه ایثار و شهادت اردکان www.ganjine-420.ir
امام حسن عسکری(ع) می فرمایند:
کینه توز ، ناآرامترینِ مردمان است.
میلاد یازدهمین حجت خداوند، پیام آور آیینه و روشنی، بر رهروان صدیقش مبارک باد!









عید زیباى برائت از عدو دارد ربیع عید میلاد دو دلدار نکو دارد ربیع
موسم سرمستى دلهاى شیدا آمده مصطفى با حضرت صادق به دنیا آمده
ولادت حضرت محمد(ص) و امام صادق(ع) بر تمام مسلمانان عالم مبارک

شهادت امام حسن عسکری، بهار جوشش خون شیعه است در غم غیبت
مولای غایب غریبم! سرت سلامت باد؛ ما را در غم بابای شهیدت پذیرا باش؛ ای غمگینترین شیعه در عصر غیبت!
دیده گریان نشود روز جزا در محشر هر که گریان به جهان بهر عزای تو بود
شهادت امام عسكری تسلیت باد.
![]()
آماده سازی جوایز مسابقه معرفت حسینی:
![]()
کوچولو های زینبی:

مجموعه کتاب تا ساحل آرامش که موضوع بحث حاج آقای حیدریان می باشد. وستان می توانند با تخفیف ویژه در محل حسینیه تهیه نمایند:
![]()
مراسم قرعه کشی و اهدای جوایز مسابقه معرفت حسینی:
![]()
اهدای جوایز مسابقه معرفت حسینی:
![]()
پذیرایی مراسم:
![]()
![]()
برندگان مسابقه لقاء الی الله:
![]()
مراسم قرعه کشی و اهدای جوایز به برگزیدگان مسابقه معرفت حسینی در جلسه هفتگی انجمن برگزار گردید. اسامی برگزیدگان به شرح ذیل می باشد:
- خانم سکینه محمدی فرزند شعبانعلی
- آقای حسن حیدری فرزند محمدعلی
- خانم طاهره اکبریان فرزند محمود
- خانم زهرا محمدی فرزند شعبانعلی
- خانم اشرف حیدری فرزند محمدرضا
- آقای محمدعلی اکبریان فرزند ابوطالب
- آقای مجتبی صیدانلو
- خانم فاطمه اکبریان فرزند عبدالرحیم
- خانم شهربانو ولی اللهی فرزند علی
- خانم سمانه محمدی فرزند شعبانعلی
اسامی نونهالان برگزیده در مسابقه قصه نویسی مهد الرضا
- خانم فاطمه معتقدی فرزند عباسعلی
- خانم هانیه سکینی فرزند عبدالنبی
- مهدیه حیدری فرزند صفرعلی
⚜ضمنا در این مراسم از مربیان مهد الرضا خانم ها: راضیه نوروزی، سکینه حیدری، عالیه رفعت خواه و فاطمه میرجانی که در ساعات برگزاری مراسم عزاداری با برپایی کلاسهایی در محل دبستان سلمان در مجاورت حسینیه نونهالان عزیز را سرگرم نمودند و باعث نظم بهتر جلسات عزاداری گردیدند با اهدای هدایایی تقدیر و تشکر شد.
مهلت زمانی تحویل پاسخنامه مسابقه " معرفت حسینی" تا تاریخ 1395/08/10 تمدید گردید. لذا مراسم قرعه کشی و اهدا جوایز در جلسه هفتگی مورخ 6/8/95 انجمن در مسجد و حسینیه امام حسن مجتبی (علیه السلام) انجام خواهد شد.
توضیحات:
1. مسابقه دارای 10 سوال تستی از مقدمه و فصول ششم، هفتم و هشتم کتاب «انسان 250 ساله» (بيانات مقام معظم رهبري در مورد زندگي سياسي-مبارزاتي ائمه معصومين عليهم السلام) است که شرکت کنندگان می توانند پس از مطالعه، پاسخ صحیح سوالات را در جدول مربوطه علامت گذاری نمایند.(کپی پاسخ نامه قابل قبول است.)
2. شرکت کنندگان باید پاسخنامه را با مشخصات کامل تا تاریخ 1395/08/10 در صندوق تعبیه شده در مسجد و حسینیه امام حسن مجتبی (علیه السلام) قرار دهند. همچنین می توانند جواب سوالات را به همراه مشخصات کامل خود در بخش نظرات وبلاگ ارسال نمایند.
3. به تعدادی از شرکت کنندگان در مسابقه که پاسخ صحیح و کامل ارائه نمایند به قید قرعه جوايزي به رسم يادبود تقدیم خواهد شد.
4. افرادی که بدون مطالعه متن مسابقه و یا کپی از دیگران، پاسخنامه را به نام خود و دیگران پر می کنند دریافت جایزه برایشان جایز نیست.
5. متولدین 1/1/84 به قبل حق شرکت در مسابقه را دارند.
لینک دانلود کتاب "انسان 250 ساله"
سوالات مسابقه:
1. مقصود از انسان 250 ساله، چه دوره تاریخی از زندگی ائمه معصومین (علیه السلام) می باشد؟
الف) سال اول هجری تا سال دویست و پنجاه هجری
ب) سال یازدهم هجری تا سال دویست و شصت هجری
ج) سال پانزدهم هجری تا سال دویست و شصت و پنج هجری
د) سال پنجم هجری تا سال دویست و پنجاه و پنج هجری
2. هدف مشترک ائمه معصومین(علیه السلام) از مبارزه سیاسی که در طول عمر شریف خود داشتند چه بود؟ الف) اثبات مکتب کلامی یا فقهی خود
ب) اعتلای روحی و معنوی انسانها
ج) غلبه بر دشمنان
د) تشکیل حکومت اسلامی
3. به چه دلیلی ممکن است یک نظام اسلامی دچار آفت « اضمحلال درونی» شود؟
الف) بر اثر اشتباه در فهم راه درست توسط خودیها
ب) بر اثر خستگی و مغلوب احساسات نفساني شدن
ج) بر اثر نگاه کردن به جلوه های مادی و بزرگ انگاشتن آنها
د) همه موارد
4. در کدامیک از آیات قرآن کریم، تکلیف مردمی که در یک نظام اسلامی به فساد کشیده شوند و از دین روی گردان شوند مشخص شده است؟
الف) آیه 54 سوره مائده
ب) آیه 57 سوره مائده
ج) آیه 64 سوره بقره
د) آیه 67 سوره بقره
5. هدف از قیام امام حسین (علیه السلام) چه بود؟
الف) شهادت در راه خدا
ب) تشکیل حکومت اسلامی
ج) بازگرداندن جامعه اسلامی به خط صحیح
د) همه موارد
6. امام حسین (علیه السلام) در اولین خطبه خود بعد از ورود به سرزمین کربلا چه فرمودند؟
الف) آنچه را خداوند برای ما اراده کرده خیر است.
ب) من میخواهم بدعت را از بين ببرم و سنت را احيا كنم.
ج) آیا نمی بینید که به حق عمل نمی شود و از باطل جلوگیری نمی گردد.
د) من از همه مسلمانان شایسته ترم به اینکه این قیام و این اقدام را بکنم.
7. حضرت امام حسين(ع) حرکتی که در هنگام شهادت حضرت علی اکبر انجام داد را برای کدام شهید دیگر در روز عاشورا انجام داد؟
الف) جُون غلام ابوذر
ب) حبیب ابن مظاهر
ج) زهیر بن قين
د) حر بن يزید ریاحی
8. حضرت زینب (سلام ا... علیها) در خطبه فراموش نشدنی خود در بازار کوفه، خطاب به مردم چه عاملی را موجب پدید آمدن حادثه عاشورا و بر روی نیزه رفتن سر جگر گوشه پیغمبر دانستند؟
الف) ترس ومحافظه کاری آنها
ب) تشخیص ندادن حق و باطل در فتنه
ج) بی اطلاعی و ناآگاهی
د) نداشتن رهبر و فرمانده قوی
9. امام سجاد (علیه السلام) بعد از حادثه عاشورا چند سال عمر کردند و در این مدت چند مرتبه اسیر و به شام برده شدند؟
الف) 40 سال و دو مرتبه
ب) 40 سال و سه مرتبه
ج) 34 سال و سه مرتبه
د) 34 سال و دومرتبه
10. «واقعه حرّه» در چه سالی و در کجا و به دستور چه کسی اتفاق افتاد؟
الف) سال 63 هـ ،کوفه ،یزید
ب) سال 65هـ ،مدینه ،مروان
ج) سال 63هـ ،مدینه ،یزید
د) سال 65هـ ،کوفه ،مروان
![]()
حجت السلام حیدریان در بدو ورود به حسینیه
![]()
![]()
![]()
![]()
در حاشیه نمایشگاه
![]()
مسئولین در بررسی و انجام امور مراسمات
![]()
![]()
با تشکر از زحمتکشان آبدارخانه اباعبدالله
![]()
با تشکر از آقای محمدی که وظیفه ی انتظامات مراسم را بر عهده داشتند
![]()
نوحه خوانی حاج آقای حیدریان
![]()
حضور امام جمعه محترم ، سید اسماعیل شاکر در انتهای مراسم و صحبت ایشان برای حاظران
![]()
![]()
با تشکر از دوستان زحمتکش در امور توزیع غذا
![]()
وقتی کفگیر به ته دیگ می خورد
![]()
و در پایان با تشکر از تمام دوستان زحمتکش در واحد فضاسازی و دکور انجمن
حضرت فاطمه (س) نزد پدرشان حضرت محمّد (ص) آمدند و فرمودند اگر مرد یا زنی در امر نماز سهلانگاری کند چه بلایی سرش میآید؟ حضرت فرمودند: «۶ بلا در دنیا، ۳ بلا موقع جان دادن، ۳ بلا موقع مرگ و در قبر و ۳ بلا در روز محشر و قیامت...
۶ بلا در دنیا:
۱. برکت از عمرش گرفته میشود؛
۲. برکت از رزقش گرفته میشود؛
۳.خداوند سیمای صالحان را از چهره اش محو میکند.
۴.به مابقی اعمالش هم خداوند پاداش نمیدهد و پذیرفته نمیشود؛
۵دعایش به آسمان نمیرود؛
۶. خداوند به دل مؤمنین نمیاندازد که دعایش کنند؛
۳ بلا موقع جان دادن:
۱. ذلیل میمیرد؛
۲. تشنه میمیرد؛
۳. گرسنه میمیرد؛
۳ بلا موقع مرگ و در قبر:
۱. به بیقراری قبر دچار میشود (خداوند ملکهای میفرستد تا بیقرارش کند)؛
۲. قبرش تنگ میشود؛
۳. قبرش تاریک میشود؛
۳ بلا در روز قیامت و محشر:
۱. ملائک او را با صورت به زمین میکشند در حالی که اهل محشر میبینند؛
۲. خداوند به شدت اعمالش را بررسی میکند؛
۳. خداوند نگاه رحمت به او نمیکند و عذاب الیم به او میدهد.»
یکی از منابع: (مسند فاطمة الزهرا (س) ص ۲۳۵)
سهلانگاری در نماز سه مورد است:
۱. در کیفیت نماز ۲. در وقت نماز ۳. در تعقیبات و تسبیح بعد از نماز.
در مقابل، حضرت محمّد(ص) میفرماید اگر کسی نمازش را سهل نشمارد و خوب به جا آورد بر عکس این ۱۵ مورد بلا را خداوند به او میدهد.