اطلاعات شخصی شهید

- نام و نام خانوادگی: علی شوازی ترکآباد
- نام پدر: احمد
- تاریخ تولد: ۱۳۴۳/۱۰/۱۰
- محل زندگی: ترکآباداردکان
- میزان تحصیلات: سوّمراهنمایی،تحصیلاتحوزوی
- محل تحصیل: راهنماییشهیدرجاییوحوزهیعلمیّهیامامصادق(ع)اردکان
- وضعیت تاهل: مجرّد
- شغل: طلبه
- نام عملیات: والفجرمقدّماتی
- تاریخ شهادت: ۱۳۶۱/۱۱/۲۱(مفقود)
- محل شهادت: فکّه
- نحوه شهادت: شدّت جراحات و به جا ماندن در منطقه
- تاریخ خاکسپاری: ۱۳۷۰/۰۷/۰۵(پس از۸سال و ۵ماه)
- محل خاکسپاری: گلزار شهدای ترکآباد
- سن: ۱۸سالو۱ماه
- سمت در جبهه: معاوندسته
- نام یگان: لشکر نجف اشرف
- تعداد دفعات شرکت در جبهه: ۳دفعه به مدت ۱۱ماهو۴روز
زندگی نامه شهيد علی شوازی ترک آباد:
شهيد علي شوازي تركآباد، فرزند احمد، در تاريخ ۱۰/۱۰/۱۳۴۳ هجري شمسي در خانوادهاي مذهبي و كشاورز ديده به جهان گشود كه با گرمي وجود خويش سردي زمستان را در خانواده كاست. خانوادة محبّ اهل بيت، او را “علي” نام نهادند. گويا حس كرده بودند كه اين مولود مبارك روزي ادامه دهندة راه مولا علي -علیه السّلام- خواهد شد. او اولّین فرزند خانواده بود. كودكي را در ساية پدري متديّن و زحمتكش با كار كشاورزي و در دامان مادري عفيف و متعهد گذراند و همگام با رشد جسمي، پايههاي ديني و اعتقادياش نيز بنا نهاده شد.۶ساله بود كه به مدرسه رفت. دورة ابتدايي را در زادگاهش تركآباد در دبستان سلمان گذراند و دورةراهنمايي را در مدرسة راهنمايي شهيد رجايي اردكان با موفّقيّت طي كرد.محيط پاك و تربيت صحيح و لقمة پاك، علي را جواني متديّن و سر به راه و نجيب و دوستداشتني ساخت. اهل نماز ، مسجد ، نماز جمعه و جماعت ، مجالس قرآن ، دعا و عزاداري اهل بيت(ع) بود. براي پدر و مادر احترام ویژه قائل بود . در خانه و بيرون منزل كمككار آنها بود.پس از پايان دورةراهنمايي وارد مدرسة علميّة امام صادق (ع) اردكان شد و به تحصيل علوم ديني و كسب معنويّت مشغول شد.در هنگام پيروزي انقلاب شكوهمند اسلامي ايران، نوجواني ۱۴ ساله بود كه همگام با امّت ايران در حدّ توان در انقلاب فعّاليّت داشت و در مراسم و راهپيماييهاي انقلاب شركت داشت. دورة مقدمات را در مدرسة علميّه به پايان برد كه با فرمان امام خمینی(ره) در بسيج جوانها به جبههها، احساس تكليف كرد و درس و بحث و حوزه را رها نموده و سنگر خاكي عشق بازي با معبود و دفاع از اسلام و عزّت آفرين را برگزيد . در بسيج ثبتنام نمود و پس از فراگرفتن آموزش نظامي راهي جبهه شد. مدّت ۱۱ ماه و ۴ روز با ۳ دفعه اعزام ، به حفظ اسلام و حريم ميهن اسلامي در جبههها به سر برد و براي خود و ملّتش عزّت آفريد. در سال ۶۱ مجروح شد؛ ولي پس از بهبودي مجدداً راهي جبهه شد. در جبهه مسئوليّت هايي چون تك تيرانداز و معاون دسته را به عهده گرفت.در تاريخ ۲۱/۱۱/۱۳۶۱ در منطقة فكّه در عمليّات والفجر مقدّماتي شركت كرد و به شدّت مجروح شد و به علّت اوضاع نامساعد منطقه نشد كه او را به پشت جبهه منتقل كنند و در محل ماند و با پرواز مرغ روحش از قفس جسمش به ملكوت، به شهادت رسيد و علاوه بر شهادت، مدال شهيد مفقود را به گردن آويخت.پيكر پاكش پس از ۸ سال و نیم دوري از وطن، در تاريخ ۵/۷/۱۳۷۰ به وطن بازگشت و پس از تشييع با شكوه در گلزار شهداي تركآباد به خاك سپرده شد.
وصیت نامه شهید بزرگوار
بسم الله الرحمن الرحيم ولا تحسبن الذين قتلوا في سبيل الله امواتاً بل احياء عند ربهم يرزقون گمان مبريد كساني كه در راه خدا كشته شده اند مرده اند بلكه زنده اند و نزد پروردگارشان روزي مي خورند خدايا سپاس بي كران به درگاه تو كه به من چنين سعادتي دادي تا بتوانم چند ماهي براي اسلام خدمت كنم و بر عليه دشمن كافر بجنگم و باز به درگاه تو سپاس كه ما را در چنين برهه از زمان آفريدي و به ما چنين رهبري عطا كردي كه ما اينگونه بتوانيم در پناه اسلام آسوده زندگي كنيم و از انحرافات دور باشيم اي خدا از تو مي خواهم كه مرا سرباز واقعي خود قرار دهي و اين انقلاب را تا پيروزي نهائي ياري كني و امام ما را تا ظهور حضرت مهدي (عج) براي ما نگهداري . در وصيتنامه اول چيزهاي لازم را نوشتم ولي باز بعضي از آنها را تكرار مي كنم . از پدر و مادر عزيزم مي خواهم كه در شهادتم هيچ ناراحت نباشند زيرا ” انا لله و انا اليه راجعون ” وقتي بنا باشد سعادتي بالاتر از اين كه شهيد شوم و براي حفظ اسلام اگر بايد همگي هم شهيد بشويم مي شويم و اسلام را با خون خود حفظ مي كنيم و ما با دشمنان مي جنگيم و ذلت را نمي پذيريم و اين حرف امام حسين (ع) است كه مي گويند:” هيهات من الذله ” و مسلمان هرگز ذلت را نمي پذيرد و مرگ در راه خدا را سعادت و تسليم در برابر ظالم را خواري مي داند ، زيرا پيشوا و رهبر و معلممان امام حسين (ع) مي فرمايند” اني لا اري الموت الاالسعاده و لاحياه مع الظالمين الا برما” همانا مرگ را جز سعادت و زندگي با ظالمين را جز خواري و ذلت نمي بينم?و تعدادي كتاب دارم كه از پدرم مي خواهم كه آنها را وقف كتابخانه ترك آباد كند و اگر كسي از من پول يا چيزي ديگر طلب دارد از پدرم بگيرد و اگر من از كسي طلب دارم در راه اسلام خرج كند و پدر جان شايد بر اثر بچه گي در نمازم كوتاهي كرده باشم و يا اشتباهاً خوانده باشم از شما مي خواهم كه يك سالي را برايم نماز بخوانيد يا آن را مزد دهيد و از شما برادران مي خواهم كه جنازه ام را هر كجا والدينم مي گويند به خاك بسپاريد و اگر ايشان خواستند مرا ببينند بگذاريد ببينند و در پايان چند تذكر براي برادران و خواهران ديني ، از تمام خواهران و برادرانم مي خواهم كه لحظه اي خدا را از ياد نبريد . و نگذاريد كه خون اين عزيزان پايمال شود خون شهيد حرفها دارد. مبادا يك وقتي قدمي برداريد كه باعث بي اعتنائي به آنها شود ، به اسلام خدمت كنيد و اين دين الهي را نگهداري كنيد” الاسلام يعلوا و لا يعلي عليه” ولايت فقيه را كاملاً پشتيبان باشيد و طبق آيه ” اطيعوالله و اطيعوالرسول و اولي الامر منكم ” از ولايت فقيه كاملاً اطاعت كنيد و اماممان خميني كبير را ياري فرمائيد و ايشان را دعا كنيد خدايا خدايا تا انقلاب مهدي خميني را نگهدار والسلام علي شوازي تاريخ
۱۳/۳/۱۳۶۱
منبع: گنجینه ایثار و شهادت اردکان www.ganjine-420.ir
