در سومین شب جمعه ماه مبارک رمضان و همزمان با شام میلاد با شکوه کریم اهل بیت امام حسن مجتبی علیه سلام و در فضایی که معطر به عطر وجود شهدای گمنام دیارمان و حضور گرم میهمانان شهر الله بود توفیق برگزاری جلسه ای از جنس معرفت و مناجات و ندبه حاصل شد.  

سخنران این جلسه، حجت الاسلام یوسفی در ابتدای جلسه فراز هایی از یکی از خطبه های امام سجاد علیه سلام قرائت نمودند و اشاره نمودند که این جملات، بیان تفسیری از آیه 9 سوره منافقون می باشد. آنجا که خداوند کریم می فرماید: 

«يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لا تُلْهِکُمْ أَمْوالُکُمْ وَ لا أَوْلادُکُمْ عَنْ ذِکْرِ اللَّهِ وَ مَنْ يَفْعَلْ ذلِکَ فَأُولئِکَ هُمُ الْخاسِرُونَ» 

الا ای اهل ایمان ، مبادا هرگز مال و فرزندانتان شما را از یاد خدا غافل سازند ، و البته کسانی که به امور دنیا از یاد خدا غافل شوند آنها به حقیقت زیانکاران عالمند.  

امام سجاد (ع) در این خطبه به تناسب بین روح و جسم اشاره می کنند. و خواستار این هستند که جسم نیز در عروج روح به سوی خداوند همراهی لازم را داشته باشد. زیرا همیشه روح معطل همراهی جسم نمی ماند.  مثال ظاهری آن غلبه خواب (که حالت بی اختیاری روح  بشر است) بر انسان با وجود کارهای فراوانی که دارد می باشد. و یا عدم آمادگی انسان هنگام جان دادن، آنجا که روح آمده عروج است اما جسم درگیر تکالیف عقب افتاده خود است. 

اما در انسانهای بصیر، تناسب بین خواسته های جسم و روح برقرار است. کما این که جسم نیز با تحمل سختی ها و ایثار در تعالی و عروج روح شرکت دارد. مثال عینی آن شهدا هستند که با تحمل ضربات جسمی و چشیدن سختی ها و ایثار، جسم شان نیز همزمان با روحشان عروج می کند. 

حاج آقای یوسفی با اشاره به حدیث «الصلاة معراج المؤمن»، نمازی را معراج مومن برشمردند که در آن تن نیز با انواع طهارتهای اشاره شده با روح همراه باشد. در ادامه نیز در شرح اینکه انسان برای طی کردن مسیر قرب الی الله به اسباب و مرکب هایی نیاز دارد به دو حکایت اشاره نمودند: 

حکایت اول:

نقل شده که عارفی پیاده به خانه خدا می رفت،مرد عرب شتر سواری به او گفت:ای شیخ!به کجا می روی؟عابد گفت:به بیت الله.گفت:چرا پیاده ای؟گفت:من مرکب های زیادی دارم(تو نمی بینی).مرد عرب سؤال کرد:آن مرکب ها چیست؟ عارف گفت:

هنگامی که بلا و مصیبتی بر من نازل شود،بر مرکب «صبر» سوار می شوم،و هنگامی که نعمتی نازل شود،بر مرکب «شکر» و هنگامی که قضاء و قدری رخ دهد،بر مرکب «رضاء» وهنگامی که نفس سرکش مرا به چیزی دعوت کند،می دانم که آن چه از عمر باقی مانده،کمتر از آن است که گذشته است.

مرد عرب گفت:در واقع تو سواره ای،من پیاده ام،برو در امان خدا. 

حکایت دوم: 

مرد تهیدستی شنید که توانگری به نیارمندان کمک می کند. لذا بر در خانه او حاضر شد و سوال نمود. مرد توانگر گفت من به نیارمندانی که نابینا باشند کمک می کنم. مرد تهیدست گفت: حقا که کور واقعی من هستم. به جای این که در خانه خدای کریم را ببینم به در خانه توی لئیم آمده ام. 

زمزمه فرازهایی از دعای ابوحمزءثمالی توسط مداح گرامی، حاج محمد ابراهیمیان کامل کننده این جلسه روحانی بود. 

گزارش تصویری جلسه : 1 ، 2 ، 3 ، 4 ، 5 ، 6 ، 7